پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

یادداشت های یک سفیر (1)

سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۵۳ ب.ظ

::. پشت به حرم

مسیر حرکتم به سمت کربلا اینطوری بود: قم، سبزوار، مهران. یعنی قرار بود به سبزوار بروم و به کاروان محلق بشوم و راهی مرز. ولی مرکب‌مان در این بیابان برهوت خراب شد.

چند ساعتی در این جاده معطل بودیم، آخر هنوز جاده قم ـ گرمسار افتتاح نشده است و خالی از هرگونه مراکز خدماتی است.

از فرصت استفاده کردم و همبازی این دو همسفر کوچکم شدم.

آخرِ سر هم این شاهکار معماری را تقدیم به این بیابان خسیس و تنگ‌نظر کردیم.

کم کم هوا سرد شد. شروع کردم به جمع کردن هیزم. حدود 100 متر بالا از ما این آقا بود که نگهبان ماشین آسفالت‌کوبی بود. به خودم که آمدم دیدم دسته‌ای هیزم زیر بغلش است و به طرف من می‌آید. گفت این‌ها را بگیرید بچه‌ها سرما نخورند.

مسیر سفر کربلا تغییر کرد. برگشتیم به قم. قرار شد کاروان از شهر ساوه عبور کند و ما هم در ساوه به آنها ملحق شویم.

سفر از آنجا شروع می‌شود که ... دارند به کجا می‌برند مرا این جاده‌ها؟!

چرا به مقصد نمی‌رسم؟!

 

***

یادداشت های یک سفیر (2)

نظرات  (۷)

۲۵ آذر ۹۳ ، ۲۲:۰۲ علی زاهدی
اثر معماریت منو نابود و بخار کرد !!!!!!!!!
پاسخ:
:)
سلام
شاید اغراق نباشه اگه بگم بعد از سال ها یه مطلب دیدم که واقعا میشه اسمش رو گذاشت "مطلب وبلاگی"
طبق تمامی تعاریف مطلبت قشنگ و درست بود ...
منتظر خاطرات سفر هستم
یا علی
پاسخ:
سلام

علی یارت

ممنون
۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
زیارت قبول
پاسخ:
ان شاالله

ممنون
۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۰ محسن هاشم آبادی
یعنی برای هر نصف روز یک مطلب؟!
باشه، ما آماده ایم، تعریف کن.
پاسخ:
:)

نه دیگه تا این حد.
ولی منتظر باش، کلی داستان و عکس دارم.
۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۶ دکـ لـ مـ هـ
ینی عمارگراف اگه یه کامنت درست و حسابی گذاشته باشه، همینه :)))))))
پاسخ:
:)
۲۹ آذر ۹۳ ، ۲۲:۳۶ فرجاد جناتی
اوف.........
باباچه عکسایی......
من از همین الان باید برم در این وبلاگم رو تخته کنم...............
متحول شدم..................
پاسخ:
نفرما فرجاد جان ...

عکساتو رو کنی ما باید در وبلاگمون رو تخته کنیم
۰۵ دی ۹۳ ، ۲۰:۲۴ ابوالفضل گلستانی
بابا......... ای عاشق کربلا

باور کن این مطلبت جگر مرا کباب کرد!!!!!!!!!!!! مخصوصا پاراگراف آخر!!!!!!!!

چرا به مقصد نمی رسم!!

های روزگار!
پاسخ:
هی روزگار

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی