پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

زنگ آخر!

دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۳۶ ب.ظ

آیا از زنگ آخر می‌ترسید؟

همیشه هنگام خروج از مدرسه تعدادی از بچه‌ها در کمین شما هستند؟!

دیگر نگران نباشید.

در مدرسه گلان و بلبلان ثبت‌نام کنید.

در این مدرسه دیگر زنگ آخر نداریم!

***

اوّل مهر رو به همه‌ی رفوزه‌ها تسلیت عرض می‌کنم.

نظرات  (۱۲)

سلام
هیییییییییییییییی اول مهر ... :|
موفق باشی
یا علی
پاسخ:

سلام

چه بچه درس خون:)

کاش می شدبازکوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
پاسخ:
قشنگ بود.
ولی زنگ آخر نداشته باشه دیگه
ما رو که زودتر کشوندن کلاس :(

پاسخ:
ما هم
در ضمن زنگ آخر که خیلی خوبه حتی اگر منتظرت باشن
پاسخ:
شما از اونایی که بابا همیشه با ماشین میومد دنبالت؟! من هم از همونام:)
۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۴:۴۲ هادی سیاوش کیا
خودت فکر نمی‎کنی نباید مطالبی رو که برای نشریه نوشتی نباید تو وبلاگت بذاری؟
پاسخ:
چرا؟
۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۵:۱۷ امید شریفی
همیشه برای زتگ آخر یه برنامه داشتیم
پیچوندن، دعوا، شیطونی، اذیت کردن معلم و....
پاسخ:
ای نامردا، پس شما بودید که همیشه زنگ آخر دنبال ماها بودید!
۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۲ تبسم بهار
ینی چی ؟
پاسخ:
ینی دیگه زنگی آخری نیست که نگرانش باشید!
۰۱ مهر ۹۳ ، ۲۰:۵۳ هادی سیاوش کیا
نذار.
خوب نیست.
پاسخ:
چشم نمی‌ذارم،
ولی هادی جان، واقعا اگه ایرادی داره بهم بگو
۰۱ مهر ۹۳ ، ۲۳:۲۷ علی زاهدی
ببخشید من دقیقا نفهمیدم ، میشه توضیح بدین ...
زنگ آخر ، کمین ، گلان و بلبلان ، مدرسه !!!!!!!!!!!!!
چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
این چیزها مال نسل ماست، فکر کنم شماها زنگ آخر دست توی گردن هم از مدرسه خارج میشید:)
۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۱:۵۸ محمد دارینی
با هادی موافقم اما اگه لینک بشه فکر نمی کنم مشکلی داشته باشه
به حرف هادی گوش کن
پاسخ:
با هادی موافق نیستی مطئنم. پیش‌تر که میذاشتم لینکش هم بود. الآن فعلا این مطلب روی اینترنت نیست، جز اینجا.
۰۵ مهر ۹۳ ، ۲۲:۳۶ محمد دارینی
یعنی من دروغ میگم دیگه!!!
باشه
پاسخ:
حتّی خود هادی هم با حرف خودش موافق نیست!
خدا نکنه، زبونم لال بشه
خیلی خوب و شیرین شروع کردی ولی پایانش به اون شیرینی نبود
ممنون که مراقبی ما مرض قند نگیریم!
پاسخ:
ممنون پیاده جان.
دقیقا بالعکس فکر می کردم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی