پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

۱۸ مطلب با موضوع «بی شوخی! :: حوالی وبلاگ» ثبت شده است

روزی 135 کلمه، سهم نوشتنِ من در سال 1394 بود، یعنی 31 کلمه رشد نسبت به سال گذشته.

به این پست‌ها مراجعه کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۰۶

امشب در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها بودم. دقیقا سی شب پیش هم در حرم حضرت رضا علیه‌السلام.

شبی که در چشم پیامبر صلی الله علیه و آله جای گرفتم و ازدواج کردم.

همیشه‌ زندگی‌ام مدیون این خواهر و برادر بوده‌است؛ حالا هم. حاجتم را که طلب می‌کنم، خواهر من را به برادر حواله می‌کند و برادر هم من را به خواهر.

سال‌هاست که طواف می‌کنم قم مشهد را.

    

پی‌نوشت:

+ 45 روز وبلاگم را به روز نکردم و هیچ توجیهی برای این خاک‌خوردگی ندارم.

+ لپ تاپم که به سرقت رفت، آنقدر کامنت‌های دلسوزانه برایم آمد که دیگر داشتم نگران دوستان و مخاطبان وبلاگم می‌شدم، بندگان خدا از من بیشتر غصه می‌خوردند.

بله لپ تاپم پیدا شد الحمدلله.

خیال همه راحت.

 

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۴ ، ۰۲:۳۷

فشار کار دو سه روز گذشته‌م حتّی اجازه نداده بود که پیام‌های گوشیم رو بخونم. امشب که یه کم وقت خالی پیدا کردم دیدم حدود 30 تا پیام خونده نشده دارم. جالب بود! اتفاقاتی افتاده بود توی این دو سه روز.

چند تا از پیام‌های خونده نشده‌م این‌ها بود:

::. سلام، چرا جلد 2 رو نخونم؟ (هنوز جوابش رو ندادم، فکر کنم رفته جلد 2 رو هم خونده!)

::. قصد ازدواج داری؟ 1. بله 2. ازدواج کردم 3. وقتش نشده! 1000 شارژ با 3 سوال مسابقه (الآن من چی باید جواب بدم؟)

::. مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر شهید حجت‌الاسلام محمد شیخ شعاعی، یکی از غواصان دلاور ...

::. بالا سر امام رضا علیه‌السلام دعاگویتان هستم.

::. حل شد! پرسیدم! تشکر (بنده خدا، از من ناامید شده از یکی دیگه پرسیده)

::. سلام دیشب تولد جلیل بود، برنامه گرفتید؟ (این یکی دیگه خیلی بد شد!!!)

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۹

چرا وبلاگ ننویسم؟

مثلاً وقتی این اتّفاق (+) (+) (+) برایم افتاد و هیچ کسی نبود که حرفم را با او بزنم و داشتم غمباد می‌گرفتم، باید چه کار می‌کردم؟!

مثلاً‌ وقتی رفته بودم زیارت اربعین با پای پیاده، و آن همه شگفتی دیدم و مسحورشان شده بودم، چطوری باید آن شگفتی را به بقیه هم نشان می‌دادم تا آنها هم بروند؟!

یا مثلاً وقتی کتاب خوبی می‌خوانم و از اینکه آن کتاب را خوانده ام می‌خواهم بال در بیاورم، چطوری باید آن کتاب را تبلیغ کنم؟ مگر من با چند نفر به طور چهره به چهره ارتباط دارم که کتاب را دستم بگیرم و آن را تبلیغ کنم؟! یا یک فیلم را.

یا وقتی از اتفاقی (+) (+) حرصم می‌گیرد چطوری باید نشان بدهم که من چقدر از این حرکات حالت تهوع بهم دست می‌دهد؟

***

به این فکر می‌کردم که وبلاگم در این عالم تاثیری هم می‌گذارد؟ وبلاگم می‌تواند جریان‌ساز باشد؟ مثلاً این وبلاگ دردی از بچه‌های فلسطین دوا می‌کند؟ یا خاری می‌شود توی چشم داعشی‌ها؟ یا می‌تواند یک کتاب خوب به یک دانش‌آموز یا جوان معرفی کند؟ یا مشکلی از زندگی کسی حل می‌کند؟!

خیالم راحت است که حداقل، وبلاگم، سال‌ها بعد شاید بشود یک درس عبرت برای آیندگان تا بفهمند که چه موجودی در گذشته زندگی کرده است و از زندگی‌اش درس عبرت بگیرند.

قرار بود از این بنویسم که "چرا وبلاگ می‌نویسیم؟" ولی هر چه فکر کردم دیدم چرا نباید بنویسیم؟

  

موجی‌های "چرا وبلاگ می‌نویسم؟":

سرگذر .:::. کاه‌گل .:::. سیاه‌سفید .:::. سنگ‌انداز .:::. کوره‌پزخونه .:::. دربست

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۲

اهم یا مهم؟! مسئله این است

عجالتا این مطلب رو داخل لب تابم هم ننوشتم و همینجا مستقیم توی ویرایشگر وبلاگ دارم می‌نویسم. و این یعنی آرشیو نشدن این یادداشت و سرانجام نامعلومش بین نوشته‌هام.

واسه‌ی همه‌ی آدم‌ها کارهایی هست که اگه سنگ هم از آسمون بباره ترکشون نمی‌کنن، نمی‌دونم هر کی برای خودش مثالی داره، اون کارها همیشه اولویت دارن، به قولی اهمّ هستن نه مهمّ. 

رفتن به اردو با دانش‌آموزای مجموعه بصائر، از واجباتیه که هیچ چیزی تا الآن برای من جاش رو پر نکرده، هیچ وقت یادم نمی‌ره که توی یکی از همین اردوها بود که خبر فوت برادر بزرگترم رو بهم دادن.

امروز کار مهمّ یا اهمّی پیش اومد و نتونستم برم اردو. اردو خیلی جای خوبیه، هر جا که می‌خواد باشه، یه زندگیِ تازه‌ست.

قالَ عَلِىٌّ علیه السلام: مَنِ اشْتَغَلَ بِغَیْرِ الْمُهِمِّ ضَیَّعَ الأَهَمَّ. حدیث

امام على علیه السلام فرمود:  هر کس که بـه کار بى اهـمیّت بپـردازد (و نیروى خود را صرف کارهاى غیر مهمّ کند ) کار مهم‌ـتر و لازم‌تر را تبـاه مى‌کند.

امیدوارم اون دنیا بتونم پاسخگوی این روزهای عمرم باشم.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۸

دل سنگ-پاورقی

دل، سنگ که بشود،

داخل هیچ‌چیزی حل نمی‌شود، مثلاً آب.

اشک همه چیز را حل می‌کند، غیر از سنگ.

فقط آتش است که آبش می‌کند.

آن‌وقت شاید چیزی شد غیر از سنگ.

  

این عید فطری دلم بدجور هوای این دعا را کرده "خلصنا من النار یا رب..."

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۸

وبلاگ بدی‌اش این است که آنها که تو را از نزدیک می‌شناسند، می‌آیند فلان مطلبت را می‌خوانند و بعد با حالات بیرونی که از تو می‌بینند هی تطبیق می‌دهند و می‌گویند مثلاً فلانی که این روزها فلان طور شده از آن پستش معلوم است که چه قدر حال روحی‌اش بد است، یا از آن پستش معلوم است که عاشق شده، از رنگ فلان عکسش معلوم است که این‌روزها عصبی است، یا این که فلانی این‌روزها خیلی شاد و شنگول است، دلیلش از فلان پستش بر می‌آید.

انکار نمی‌کنم که وبلاگ، حداقل وبلاگ خودم، شدیداً انعکاس حال باطنی است، و اگر من در محیطی بزرگ می‌شدم که امکان بروز و ظهور باطن و درونیّاتم برایم امکان داشت، شاید اصلاً به چیزی مثل وبلاگ فکر نمی‌کردم. نه تنها من، خیلی از ما ایرانی‌ها همینطور هستیم، درد و دل‌هایی که باید در جایش حل شود را مجبوریم در غیرجایش بزنیم. اینجور مواقع دیگر و تنها، خاصیتش می‌شود این که تخلیه بشوی، ولو اینکه مشکلت و دردت حل نشود.
(فراموشش می‌کنی؛ شاید همان پاک کردن صورت مسئله باشد!)

نمی‌خواهم خاصیّت‌های دیگر وبلاگ را منکر شوم، ولی شاید خاصیّتی که هیچ چیز دیگر جز وبلاگ برای من جایش را نگرفته همین است که گفتم، و می‌دانم که خیلی‌ها، هم از این نعمت وبلاگ محرومند و هم از آن نعمت وجود جایی برای بیان درد و دل‌هایشان.

خدایی‌اش هیچ خاصیتی نداشته باشد این وبلاگ، واقعاً گوش مفتی است، و همین چند دقیقه که حرف‌هایم را برایش می‌زنم همه‌ی دردم را فراموش می‌کنم.
(می‌توانم بگویم مخاطب وبلاگ کیلویی چند؟! خود وبلاگ عشق است؟!)

خلاصه کنم؛ داشتم محض ریا مناجات ابوحمزه ثمالی را مطالعه می‌کردم که بندی از مناجات به همم ریخت. درست یا غلطش را فعلاً‌ نمی‌دانم،‌ ولی مشکل اصلی این روزهایم این است که خلاف این بند عمل می‌کنم و لا غیر:

وَالْحَمْدُ للهِ الَّذی وَکَلَنی اِلَیهِ فَاَکْرَمَنی وَ لَمْ یکِلْنی اِلَی النّاسِ فَیهینُونی

ستایش خدایی را که مرا به حضرت خود واگذار کرده و از این رو به من اکرام کرده و به مردم واگذارم نکرده که مرا خوارکنند.

***

باور کنید اگر وبلاگ نبود، قریب بود که قالب تهی کنم!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۵

کارم فقط با معجزه درست می‌شه.

سخته برام وقتی امور عادّیم رو با معجزه بخوام حل کنم. سخت‌تر می‌شه وقتی که نفهمم چی عادّیه و چی نه.

شاید دارم خودم رو راحت می‌کنم که نباید "اعتماد به نفس" داشت و باید "اعتماد به الله" داشت، تا صحّه بذرام روی تنبلی‌هام و ضعف‌هام، و "من که چیزی از خودم ندارم" و این حرف‌ها بشه توجیه اشتباهام.

می‌گفت: گاهی کار را به بحران می‌کشیم تا بحران توجیه اشتباهات‌مان بشود.

امّا می‌دونم که نمی‌تونم، از توانم خارج شده، باید خرق عادتی بشه و معجزه‌ای، باید عصای موسایی باشه و ید بیضایی.

از دستم دیگه خارج شده، مدتیه که این‌طوری‌ام.

کاش حداقل معجزه‌ای بیاد و راه عادّیش رو نشونم بده.

 

إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ

عبارتی از مناجات شعبانیه که همیشه موقع خوندن مناجات، چند دقیقه‌ای منو مشغول خودش می‌کنه.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۰

روباه و زاغ - مدح و ثنا - پاورقی

صفت بیستم: دوست داشتن مدح و ثنا، و کراهت داشتن ذمّ

یعنی هر که طالب آن باشد که مدح او کنند و خوش آمد او گویند، و متنفّر باشد از اینکه: بدگویى او کنند. و این صفت، نتیجه حب جاه است. و از مُهلکات عظیمه است، زیرا هر کس که دوست دارد مدح او کنند و مى‌ترسد از مذمّت، پیوسته طالب رضاى مردم است و گفتار و کردار خود را بر وفق خواهش ایشان به عمل مى‌آورد. و به امید آنکه مدح او گویند و از ترس آنکه مذمّت او کنند مطلقا ملاحظه رضاى خالق را منظور نمى‌دارد.

پس بسا باشد که واجبات را ترک نماید و محرمات را مرتکب گردد و در امر به معروف و نهى از منکر مسامحه نماید و از حق و انصاف تعدى کند. سید انبیاء صلی الله علیه و آله فرمود که: «هرگاه ببینید کسانى را که مدح مردم را در حضور ایشان مى‌کنند خاک بر صورت ایشان بیفشانید.»

و از براى صاحب این صفت چند مرتبه است:

...

چهارم آنکه: سعى در حصول مدح نکند ولى چون کسى مدح او را کند به نشاط آید، و لیکن از این نشاط و سرور، دلگیر باشد و طالب آن باشد که خود را به مرتبه‌اى برساند که از مدح و ثنا شاد نگردد. و این شخص در مقام مجاهده است.

::. کتاب شریف معراج السعادة

***

طنز الحاقی:

فی الواقع روباه آگاه بود که زاغ، این رذیله را ندارد و کراهت دارد از مدح و ستایشش. لذا تصمیم گرفت مدح و ستایش زاغ را کند، تا زبان زاغ به گلایه باز شود.

لذا شروع کرد: پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ، نیست بالاتر از سیاهی رنگ ... . زاغ می‌خواست بگوید که ای روباه خاموش باش و گفت. گفتن همانا و پنیر از دهان افتادن همان.

فی الواقع خلاف آنچه بارها گفته‌اند، زاغ فریب خورده نیست؛ زاغ مشغول مجاهده بوده و دنیایش را فروخته تا آخرتش را به دست بیاورد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۱۹

    

«تحویل سال» کلمة جالبیه؛ گوش‌گیره!(در مقابل چشم‌گیر!)

باید سال 93‌ام رو تحویل بدم و سال جدید رو تحویل بگیرم.

هیچ‌وقت به تحویل‌گیرندة سال قدیم و تحویل‌دهندة سال جدید فکر نکرده بودم. یعنی این روزای آخر اسفند، دارم فکر می‌کنم که سالم رو باید به کی تحویل بدم! یا سال جدیدم رو باید از کی تحویل بگیرم!

صاحبِ این روزا و صاحب این زمانا، تحویلم می‌گیره؟ سال جدیدم رو خودش بهم تحویل می‌ده؟!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۳ ، ۰۹:۱۶