پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۱ مطلب با موضوع «بی شوخی! :: امام حسن عسکری ع» ثبت شده است

چون ایشان را به زندان آوردند، من شناختم‌شان. ایشان نزد من آمد و سنّم را به سال و ماه و روز فرمود. کتاب دعایی که سال تولدم و ماه و روزش را نوشته بودم نگاه کردم، همان بود که حضرت فرموده بود. ایشان پرسید: فرزندی داری؟ گفتم نه و برایم دعا کرد که صاحب فرزند شوم. بعد امام حسن عسکری این شعر را خواند:

من کان ذا عضد یدرک ظلامته / ان الذلیل الذی لیس له عضد[1]

سپس من از فرزند امام پرسیدم. ایشان فرمود: به زودی صاحب فرزندی می‌شوم که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. و سپس امام این شعر را خواند:

لعلک یوما ان ترانی کانما / بنیّ حوالی الاسود اللوابد

فان التمیما قبل ان یلد الحصی / اقام زمانا و هو فی الناس واحد[2]

 

***

راوی عیسی بن شحّ است که در کتاب منتهی الآمال ذیل زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام این روایت از او نقل شده است.



[1] کسی که پشتیبان داشته باشد، دادش را می‌ستاند. ذلیل و خوار کسی است که پشتیبانی نداشته باشد.

[2] بزودی مرا می‌بینی در حالیکه فرزندانم اطرافم را گرفته‌اند مانند شیرهایی که یال‌شان روی هم ریخته است. تمیم قبل از اینکه زاد و ولد کند، سال‌ها تنها زندگی کرد.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۱۹:۳۵