پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

روحانی

عمامه را که روی سرم گذاشت دست‌هایش را به نشانه‌ی دعا بالا آورد و خواند: ...

***

روز میلاد حضرت علی اکبر علیه‌السلام، به آرزوی دیرینه‌ام رسیدم؛ لباسی پوشیدم که در رویاهایم خودم را داخلش می‌دیدم.

استادی که عمامة چند سیری![1] را روی سرم گذاشت این حدیث[2] را برایم خواند:

امام جواد علیه‌السلام می‌فرمایند: کسی که شیعیان ما را از جهل و نادانی بیرون بیاورد و شیطان و وسوسه‌هایش را از آنها دور کند و آنها بر دشمنان ما اهل بیت پیروز کند، نزد خداوند از عابد(عبادت کننده) مقامش بالاتر است. این شخص نسبت به عابد مثل ماه شب چهارده است در مقابل ستاره‌ای که به سختی دیده می‌شود.

***

با اینکه پارچة عمامه حدوداً بین 6 تا 7 متر است و وزن قابل توجهی هم ندارد، ولی روی سرم سنگینی می‌کند. سنگینی‌اش هم بیشتر می‌شود وقتی امثال حدیث بالا را برای خودم بازخوانی می‌کنم و می‌فهمم که چه قدر مسئولیت گرانی به من واگذار شده است، مسئولیتی که البته قبلاً هم بود ولی از چند روز پیش شکل دیگری پیدا کرد.

***

عمامه را که روی سرم گذاشت دست‌هایش را به نشانة دعا بالا آورد و خواند: اللهم اجعله من العلماء العاملین و احفظه برحمتک یا ارحم الراحمین. همه آمین گفتند و ان‌شاالله و من بعد از چند روز هنوز به کلمة عاملین فکر می‌کنم.

***

اتفاق جالب اوّلین رو معمم شدنم این بود که تا چند روز قبل در پردیسان[3]، کلّی منتظر می‌ایستادم تا یک تاکسی پیدایش بشود و سوارم کند ولی روز اوّلی که لباس روحانیت را پوشیدم و مسیرم را می‌رفتم یک مرد میان‌سال موتورسوار با کودکش، جلویم ترمز زد و گفت: برسونمتون حاج‌آقا.

البته از بد حادثه آن روز فقط می‌خواستم تا مغازه بروم و چیزی بخرم! به همین خاطر گفتم: ممنون جای دوری نمی‌رم.

البته باید منتظر اتفاقات دیگری هم باشم مثل آن جوانی که در گرمای تابستان یک روحانی که در زیر سایه منتظر تاکسی بود را سوار کرد و جایی که هیچ سایه‌ای نبود پیاده‌اش کرد!

***

احیاناً اگر خواستید در مورد این لباس و چرایی و چیستی‌اش بدانید این کتاب بهترین کتاب در این مورد است.

"لباس روحانیت چراها و بایدها" نوشته استاد عالم‌زاده نوری



[1] آنهائی که درسشان یک قدری پیش رفته، لباس روحانیت بپوشند؛ اما بدانند لباس طلبگی پوشیدن، بار سنگینی است. این عمامه‌ی چند سیری که شما روی سرت میگذاری، خیلی سنگین است. (لینک)

[2] إِنَّ مَنْ تَکَفَّلَ بِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ اَلْمُنْقَطِعِینَ عَنْ إِمَامِهِمْ اَلْمُتَحَیِّرِینَ فِی جَهْلِهِمْ اَلْأُسَرَاءِ فِی أَیْدِی شَیَاطِینِهِمْ وَ فِی أَیْدِی اَلنَّوَاصِبِ مِنْ أَعْدَائِنَا فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ وَ أَخْرَجَهُمْ مِنْ حَیْرَتِهِمْ وَ قَهَرَ اَلشَّیَاطِینَ بِرَدِّ وَسْوَاسِهِمْ وَ قَهَرَ اَلنَّاصِبِینَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ وَ دَلِیلِ أَئِمَّتِهِمْ لِیُفَضَّلُوا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلْعَابِدِ بِأَفْضَلِ اَلْمَوَاقِعِ بِأَکْثَرَ مِنْ فَضْلِ اَلسَّمَاءِ عَلَى اَلْأَرْضِ وَ اَلْعَرْشِ عَلَى اَلْکُرْسِیِّ وَ اَلْحُجُبِ عَلَى اَلسَّمَاءِ وَ فَضْلُهُمْ عَلَى هَذَا اَلْعَابِدِ کَفَضْلِ اَلْقَمَرِ لَیْلَةَ اَلْبَدْرِ عَلَى أَخْفَى کَوْکَبٍ فِی اَلسَّمَاءِ.

 

[3] پردیسان: بزرگ‌ترین شهرک شهر قم و البته ظاهرا بزرگ‌ترین شهرک کشور است که امکانات حمل و نقل عمومی‌اش خیلی خیلی کم است.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۱۸

یا: حد وسط در یک میوه‌فروشی!

رفته‌بودم میوه‌فروشی، چشمم به آلوچه‌های درشت و سبزش که افتاد قیمتش رو پرسیدم فروشنده گفت: کیلویی ده هزار و پانصد تومان.

گفتم: چرا اینقدر گرون؟!

گفت: دیگه آخرای فصل آلوچه است گرون شده.

از خیر آلوچه که گذشتم زردآلوها چشمم رو گرفت قیمتش رو که پرسیدم گفت: کیلویی هفده هزار تومان!

گفتم: این چرا اینقدر گرون؟

گفت: آخه اوّلای فصل زردآلوست گرونه!

فروشنده از حرف خودش خنده‌اش گرفت، من هم لبخندی فلسفی زدم و از مغازه به منزل رهسپار شدم، و در این فکر بودم که دقیقاً وسط این گرانی کجاست که من آن را بیابم!

  

تصویر مرتبط: هشدار اگر ناراحتی قلبی دارید تصویر را مشاهده نکنید!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۱۷

اصطلاحی هست که می‌گویند "چنان ضربه‌ای بخوری که نفهمی از کجا خورده‌ای"

فکر می‌کنم نتیجه‌ی دولتی که از آمریکا می‌ترسد همین اصطلاح می‌شود. چون از کسی که باید بترسد نمی‌ترسد و از آن کسی نباید، می‌ترسد.

این بخش از درس تفسیر آیت الله جوادی حفظه‌الله را بخوانید تا شیرفهم شوید:

همه ما با استکبار و صهیونیسم مخالف بودیم و هستیم، مادامی که اینها در صراط استکبار و صهیونیسمی هستند. مطلب اساسی این است که واقعاً کاری از اینها ساخته نیست و نشانه آن هم این دفاع مقدس است! اگر تا حال کاری از اینها ساخته بود در این دفاع مقدس و در جنگ دهساله ـ نه هشت ساله ـ انجام می‌دادند! ما ده سال بالاخره شهید دادیم، کشته دادیم و فرهنگ شهادت احیا شد. دو سال جنگ داخلی بود! نباید گفت دفاع هشت ساله! مگر آن دو سال اوّل ترور نبود؟ مگر فشار نبود؟ مگر شهادت هفتاد و دو تن نبود؟ مگر شهادت نخست وزیری نبود؟ مگر شهادت ریاست جمهوری نبود؟ مگر شهدای محراب نبودند؟ ما آن دو سال را گرفتار جنگ داخلی و ترور داخلی و شهید دادنِ داخلی بودیم و هشت سال هم برونمرزی بود؛ ده سال این ملت در سایه قرآن و عترت استقامت کرده است و هیچ کاری واقعاً از بیگانه ساخته نیست، برای اینکه خدا حافظ است، چه اینکه تجربه نشان داد؛ اما همین که اینها میگویند گزینه نظامی روی میز ماست بعضیها دست و پایشان را گُم میکنند؛ اما خدای سبحان صریحاً گفته گزینه نظامی روی میز قرآن من است!

﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾، این یعنی چه؟ بانکهای ربوی، ورشکستشدن یک عدّه زیادی و پایین آمدنِ تولید! با کلاه شرعی که حرام حلال نمیشود! فرمود با من در جنگ هستید! ما هیچ باکمان نیست! آن وقت دلمان میخواهد این کشور، کشورِ امام زمان باشد که طلاق نباشد، اعتیاد نباشد، مشکلات نباشد، بیکاری نباشد. آن را که نباید باور کنیم، گاهی عدهای باور میکنند و این را که باید باور بکنیم، کسی تکان نمیخورد! فرمود با من در جنگ هستید! ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾ توقع دارید که خدای سبحان باران را به موقع بفرستد! این قدر را هم به برکت همین اعتکافیها و نالههای شبانه یک عدّه است، همین یک مقدار! آن برکات خون شهدا و جانبازان و خانوادههای شهدا و ایثارگران و قطع نخاعیهایی که ناله شبانه دارند، به برکت آنهاست! هیچ باور نمیکنیم که ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾ یعنی با من طرف هستید! آن وقت دلمان میخواهد کشور، کشورِ اَمن و امان باشد! لینک مطلب

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۱۶


شادی کردن و شادی دادن به مردم، به‌معنای لودگی نیست. یکی از آقایانی که در صدا و سیما گاهی صحبت می‌کند و مصاحبه‌های خوب و صحبت‌های خوبی دارد - من گاهی گوش کرده‌ام - اصلاً شوخی نمی‌کند؛ اما تعبیرات و کیفیت بیانش طوری است که انسان گاهی بی‌اختیار لبخند به لب می‌آورد؛ این‌طور خوب است. 
طنز فاخر و برجسته، یکی از هنرهاست. طنز، هنر خیلی بزرگی است. بنده با مرحوم صابری شوخی می‌کردم و میگفتم «طنازها»! طنازهای واقعی را تقویت کنید، پرورش دهید و کمک کنید تا طنز بیاورند. طنز، یعنی مطلب مهمِ جدی که با زبان شوخی بیان می‌شود؛ محتوا و معنایی در آن هست، منتها به زبان شوخی.

|بیانات در دیدار مسئولان سازمان صدا و سیما‌‌ 1383/9/11

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۲۴