پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

مرتضی جاویدی در منطقه دوتا اسم داشت. یکی عمومرتضی و دیگری اشلو.

اشلو مخفف همان اشلونک بود که عراقی‌ها هنگام احوال پرسی به هم می‌گویند.

بارها شده بود که رفته بود بالای خاکریز و با عراقی‌ها شروع کرده بود به صحبت به عربی: صباح الخیر ای شی لونک اشلونک! 

همه عاشقش بودند و عمو صدایش می‌کردند. در حالی که 25 سال سن بیشتر نداشت.

 

به دو دلیل خواندم

کتاب تپة جاویدی و راز اشلو را به دو دلیل خواندم. اوّلی معرفی دوستی که گفت: با خواندن این کتاب نگاهت به شهدا و دفاع مقدس عوض می‌شود. و دیگری نقل قول شهید صیاد شیرازی و سعید عاکف درباره شهید و کتاب در پشت جلد کتاب.

شهید صیاد گفته بود: تنها شهیدی را که سراغ دارم امام پیشانی اش را بوسیده باشد شهید اشلو یا مرتضی جاوید است.

سعید عاکف هم گفته بود بهترین کتابی که در حوزه دفاع مقدس خوانده ام این کتاب بوده است.

 

به چند دلیل توصیه‌اش می‌کنم

امّا حالا که کتاب را تمام کرده‌ام به چندین دلیل آن را به دیگران معرفی می‌کنم تا بخوانند.

کتاب، یک فرمانده را در تمام ابعاد زندگی‌اش نشان می‌دهد. خب که چه؟

حالا اگر این فرمانده کاری کرده باشد کارستان چی؟

مثلا چه کاری کرده است؟

مثلا فکر کن یک گردان کوچک و جوان، برود داخل کردستان عراق، همة عراقی‌ها را دور بزند و برود بیخ گلوی عراق را بچسبد. یعنی چه؟

تاریخی که غزوة احد را ثبت کرده است، می‌گوید عدّه‌ای که موظف بودند تا نقطة حسّاس جنگ را پاسداری کنند، تا چشمشان به غنایم افتاد دستور پیامبر از یادشان رفت و پست خود را ترک کردند و الی آخر این تاریخ ...

همان تاریخ، ثبت کرده است که سال‌ها بعد حدود 1362 شمسی، در کردستان ایران، عمو مرتضی و چند تن معدود دیگر، تنگة احد را ترک نکردند و باعث یک پیروزی بزرگی در عملیات والفجر 2 شدند.

حالا فرماندهی این عملیّات با جوانی 25 ساله بود که بین گروهش به عمومرتضی معروف بود و بین فرماندهان و ... به اِشلو.

کتاب تپه جاوید و راز اشلو شرح زندگی مرتضی جاوید یا همان اشلو یا همان عمو مرتضی است. هر فصل این کتاب روایت فردی است از مرتضی جاوید. این ویژگی قشنگی کتاب را چند برابر کرده است، افرادی مثل محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی تا همسر شهید و حتّی جوان تازه واردی که می‌خواسته وارد دستة مرتضی جاوید بشود.

 

امّا این کتاب ...

امّا این کتاب، با اینکه چاپ چندمش را خواندم پر بود از غلط‌های نگارشی و ویرایشی، غلط‌هایی که به عمرم در کتابی ندیده‌ام.

امّا این کتاب شاید چند فصل انگشت‌شمارش کاملاً زائد بود و هیچ کمکی به شناخت از شهید نمی‌کرد. مثل فصل مرتضی آوینی در مورد عمومرتضی.

این چند برش از کتاب را حتماً بخوانید:

تپه جاویدی و راز اشلوتپه جاویدی و راز اشلوتپه جاویدی و راز اشلوتپه جاویدی و راز اشلو

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۳۱

شبیه گاو شده‌ام این روزها.

شبیه گاوهای شیرده.

تازه خوب هم لگد می‌زنم،

به نُه من شیرم!

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۱۱

مدت هاست که مقصد برایم مهم نیست،

فقط سفر است که آرامم می کند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۰۲

معرفی کتاب تا خمینی شهر وبلاگ پاورقی حمید اسماعیل زاده

یا: پیامبر بشاگرد!

اسمش را گذاشته بودند آفریقای ایران، تا قبل از انقلاب هیچ‌کس آنجا را نمی‌شناخت ...

کتاب تا خمینی شهر را باید همة کسانی که به هر شکلی در گوشه‌ای از این مملکت دارند کار می‌کنند بخوانند. همة بچه مسجدی‌ها، فرهنگی‌ها، انجمنی‌ها و ...

کتابِ خاطرات زندگی حاج عبدالله والی است. کسی که پیامبر بشاگرد بود. فعلاً جلد یک این کتاب چاپ شده و از جلد دومش خبری نیست.

برای من این کتاب سه فایده داشت:

اوّلی‌اش آشنایی با مناطق محرومی مثل بشاگرد بود. مناطقی که فقر و گرسنگی اوّلین و آخرین چیزی است که مردمش می‌شناسند. و آن را خوب درک می‌کنند. مثلاً توی همین بشاگرد، آدمی که بالای 40 یا 50 کیلو وزن داشته باشد پیدا نمی‌شد. باورت می‌شود؟

یا در بشاگرد، پیرمردی به بهانة مداوا از گروه امداد مدام شربت می‌گیرد و بعداً می‌فهمند که شربت‌ها را با آب قاطی می‌کند و نانِ هستة خرما داخلش خرد می‌کند و به زن و بچه‌اش می‌دهد، و این غذایشان بوده است. مثل این و کلّی توصیفات دیگر که حتماً این کتاب را بخوانید، تا دیگر وقتی سر سفرة غذای‌تان می‌نشینید، غذا به راحتی از گلویتان پایین نرود!

دوّمین فایده‌ای که این کتاب برایم داشت و و البته مهم‌ترینش هم بود اخلاق و مرام کار جهادی بود که از حاج عبدالله یاد گرفتم.

حاج عبدالله وقتی وارد بشاگرد می‌شود، هیچ راه ماشین‌رویی وجود ندارد در منطقه. منطقه کوهستانی و صعب‌العبور است. تصمیم می‌گیرد که اوّل شروع به راه‌سازی کند، چون تا راه نباشد آبادانی هم نیست. پیگیری می‌کند برای ماشین و ابزار راه‌سازی. کشور در حال جنگ است حدود سال 60، و تهیه ماشین‌آلات راه‌سازی غیرممکن است.

حالا حاج عبدالله باید چه کار کند؟ صبر کند تا جنگ تمام شود؟ صبر کند تا ماشین برسد؟ حاج عبدالله با بیل و کلنگ و با کمک همکارانش و اهالی روستا، راه سازی را شروع می‌کند.

نه منتظر جواب فلان مسئول می‌شود، نه دست روی دست می‌گذارد که آیا روزی بودجه‌ای یا امکاناتی برسد، می‌فهمد که وظیفة الآنش چیست و همان را انجام می‌دهد.

حاج عبدالله کار از روی احساسات و هیجان را اصلاً قبول نداشت. افراد زیادی را به بشاگرد آورد تا فقط گشتی در منطقه بزنند و اوضاع محرومش را ببینند تا بشود با کمک‌شان کارهایی برای منطقه کرد. بارها می‌شد که افرادی همانجا حاضر بودند هر چه همراه دارند از لباس و پول و ... به محرومین بدهند، ولی حاج عبدالله می‌گفت این کار تو نه تنها دردی از این‌ها دوا نمی‌کند بلکه عزت نفس این‌ها را خُرد می‌کند. باید کاری اساسی کرد.

 

سوّمین فایدة این کتاب، خود کتاب بود. شیوة تالیفش و آوردن عین متن مصاحبه‌ها در لابه‌لای کتاب و ضمایم آخرش که تمام پرونده‌ها و نامه‌ها و عکس‌ها را آورده بود. حتّی نامه‌های مرخصی گرفتن حاج عبدالله و حاج محمود. این جزئیات تصویر مستندی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند که باعث می‌شود با کتاب زندگی کند. همانطور که من با حاج عبدالله و حاج محمود و بشاگرد زندگی کردم و با خوشحالی حاج عبدالله خوشحال شدم و با ناراحتی‌اش ناراحت. فایدة کتاب ثبت جزئیاتی‌است که مشتی نمونة خروار است در این کشور.

تصور کنید اگر از تمام فعالیت‌های فرهنگی کسانی مثل حاج عبدالله و بچه‌هایش کتابی اینگونه ثبت شود و تجربه‌ها به نگارش دربیایند.

* این یادداشت از رضا امیرخانی خواندنی‌تر از متن من است.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۱۶