پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

«لو سکت الجاهل ما اختلف الناس»‏

امام جواد علیه‌السلام: اگر جاهل سکوت کند، اختلافی رخ نمی‌دهد.

  

این حکایت سعدی را هم با صدای مرحوم شکیبایی بشنوید، بی ربط نیست.

  


دریافت

 یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل تر است گفت تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

ظالمی را خفته دیدم نیم روز    /    گفتم این فتنه است خوابش برده به

وآنکه خوابش بهتر از بیداری است     /     آن چنان بد زندگانی مرده به

 

* در مورد عکس و ربطش، و اصلاً منظور عکس اگه دوستان نظری دارن، ممنون می‌شم بگید.

***

اگر بین هر چند صفحه، حدیثی از این دست نبینم، مطمئنم که میانه‌ام با احتیاط و برائت و اصل وجوب فحص از ادله، شکرآب می‌شود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۹:۵۴

با فیلم‌هایی که دیدم و دوست‌شون داشتم، توی سینما اشک زیادی ریختم، و اون لحظه احساس کردم تنها منم که به خاطر این صحنه دارم اشک می‌ریزم.

فیلم بوسیدن روی ماه رو که دیده بودم، دروغ اگه نگم، نهایتاً بغض کردم. ولی امشب که فیلم شیار 143 رو دیدم، برای صحنه‌های زیادی گریه کردم، البته در بیشتر گریه‌ها شریک داشتم در سینما.

نمی‌خواستم مقایسه کنم بین دو فیلم. ولی یقیناً فیلم شیار 143 بهتر بود از فیلم بوسیدن روی ماه.

در هر دو فیلم صحنه‌ی رویارویی یک مادر شهید، در یک اتاق تنها، با استخوان‌های فرزندش را می‌بینیم، ولی فکر می‌کنم، در شیار استفاده‌ی بهینه کرد و بوسیدن روی ماه آن را هدر داد، با اینکه بوسیدن روی ماه، تماشاگر را پشت در گذاشت و نرفت داخل.

فکر می‌کنم فیلم شیار 143 با مخاطبانش بیشتر و بهتر ارتباط برقرار کرد، تا بوسیدن روی ماه، یعنی فیلم شیار 143 فیلم غریبه و بیگانه‌ای نبود، آشنا بود، بر خلاف بوسیدن روی ماه.

فیلم آرومِ قشنگی بود شیار 143، خیلی قشنگ.

شیار 143 تقدس‌زداییِ بی خود و بی جهت و بیگانه با شهید و مادر شهید نداشت، ولی اونقدر موضوع رو نزدیک کرد و ملموس، که دیگه شهید و مادر شهید، شخصیت‌های آرمانی دست نیافتنی نبودن.

مادرِ شیار 143، یاد گرفت ناشکر نباشد، گرفته نباشد، راضی باشد، ولی اصلاً‌ از مادر شهید بوسیدن روی ماه خوشم نیومد.

سه یادداشت در مورد این دو فیلم خیلی به دلم نشست. می‌خواستم بخش‌هاییش رو انتخاب کنم، ولی حیفم اومد، این سه یادداشت خیلی عالی‌ان.

اوّلی از وحید یامین‌پور در مورد بوسیدن روی ماه

دوّمی گفتگوی فراستی و اسعدیان

سوّمی نقد فراستیِ همیشه استاد! بر فیلم شیار 143، نقدهایی که اغلب‌شون مقبوله.

۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۳ آبان ۹۳ ، ۲۱:۵۰

وقتی سوژه نداریم چه کار کنیم؟

در این مواقع می‌گویند هنرمند در قبض سوژه به سر می‌برد، و طبیعتاً وقتی سوژه دارد می‌گویند در بسط سوژه به سر می‌برد. لذا سوال اصلی این است که وقتی در قبض سوژه به سر می‌بریم، آیا مسهلی برای آن وجود دارد؟ و آن چیست؟

در پاسخ باید گفت که چندین راه‌کار وجود دارد که شما از قبض سوژه بیرون بیایید و دچار بسط سوژه شوید.

یک ) بنشینید و تلویزیون را نگاه کنید. سعی نکنید به جمله‌ی پیشین گیر بدهید و بگویید: کسی که تلویزیون را، نگاه نمی‌کند، آنچه نگاه می‌کنند برنامه‌های تلویزیون است. (خدمت‌تان عرض شود که ما خودمان آخر ادبیّات هستیم لازم نکرده است به ما تذکر بدهید. حرف ما دقیقاً همان است که گفتیم.) بله بنشینید و فقط خود تلویزیون را نگاه کنید، تلویزیون خاموش.

در واقع اهل فنّ معتقد هستند که آدمی از سوژه‌های تکراری هم می‌تواند سوژه بسازد، اصلاً اعتقاد دارند خلاقیّت همینجاست که به وجود می‌آید، یعنی دقیقاً جلوی تلویزیون خاموش.

توضیح بیشتر آنکه بر هیچ نویسنده و نقّاد و روزنامه‌نگار و طنزنویس و وبلاگ‌نویس ماهری پوشیده نیست که برنامه‌های تلویزیون اعمّ از آگهی‌های بازرگانی تا سریال‌ها و اخبار و ... منبعی از سوژه هستند. این‌ها آمده‌اند تا شما قلم‌تان بیکار نباشد. مثلاً می‌توانید در مورد درصد فراوان آب در سریال‌های ایرانی صحبت کنید آن هم در این شرایط کم‌آبی، خیلی طرف‌دار دارد. امّا فرض آن است که شما همه‌ی این چیزها را نوشته‌اید و حالا به دنبال سوژه‌ی جدید هستید. به همان اعتقاد اهل فنّ که در بالا گفته شد، یعنی در سوژه‌های تکراری هم می‌شود سوژه‌ی جدید پیدا کرد، کافی‌ست شما جلوی تلویزیون بنیشید و چون شما عمری جلوی این تلویزیون نشسته‌اید و سوژه یافته‌اید و اصلاً نویسنده بودن خود را مرهون تلویزیون هستید (مانند نگارنده‌ی این سطور) به محض این‌که مقابلش بنیشید و فقط به آن خیره شوید، سوژه‌ها به سراغ شما می‌آیند. تکرار می‌کنم که این راه‌کار برای کسی است که عمری مقابل برنامه‌های تلویزیون نشسته است و سوژه برای نوشتن پیدا کرده و حالا فقط کافی‌ست در مقابل تلویزیون خاموش بنشیند تا سوژه‌ها پیدایشان بشود. این روش کاملاً علمی است و در مقاله‌ای در سایت owddtvobject.net ذیل بحث object  توسط دکتر marshal me-721  منتشر شده است.

کافی‌ست همین حالا امتحان کنید. خیره شوید، خیره‌تر، بیشتر، کمی بیشتر، نه تکان نخورید، پلک نزنید،‌ اًه پلک زدید، دوباره، حساب نیست، دوباره خیره بشوید، آقا شما پلک زدی من حواسم بود. دوباره.

بله می‌گفتم، اگر دیدید افاده نکرد،‌ یا باید تلویزیون خود را عوض کنید،‌ چرا که احتمالاً سوژه‌سازش سوخته و یا این‌که سراغ راه‌کار دوّم بروید.

 دو) شاید زیاد برایتان پیش آمده باشد که دوستان یا اطرافیانتان و یا حتّی خودتان، در جمع سوتی‌ای بدهید،‌ مثلاً کلمه‌ای را اشتباه تلفظ می‌کنید یا ضرب المثلی را اشتباه می‌خوانید یا حتّی شعری را. همه به این اشتباهات می‌خندند و از کنار آن می‌گذرند، ولی یک هنرمند که در به در دنبال سوژه می‌گرد، در این مواقع متفکرانه می‌نگرد و از آن سوژه می‌سازد، به عبارت دیگر، غیرهنرمندان این سوتی‌ها را مسخره می‌کنند ولی هنرمند از آنها اثر هنری خلق می‌کند، حالا شاید بعداً در اثر هنری‌اش مسخره کند طرف را، اینش دیگر به ما ربطی ندارد.

مثلاً برای نگارنده بارها پیش آمده است که ضرب‌المثل‌هایی را وارونه شنیده‌ام، آخرین و داغ‌ترینش این بود: «رطب‌خورده کی شود مانند دیدن»

یک ذهن خلّاق و جوّال است که فقط می‌تواند از این تعبیر اشتباه یک قطعه‌ی ادبی درست کند. این ضرب‌المثل جدید، دارد نقض می‌کند ضرب المثل دیگری را.

تصور کنید کسی به شما بگوید: «ما نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم» شما بلافاصله در جوابش می‌گویید: «رطب خورده کی شود مانند دیدن» یعنی دیدن نان گندم و رطب فایده ندارد، باید بخورید تا درک کنید. کی خوردن رطب و نان گندم مانند دیدن آنهاست؟! کافی‌ست فقط قیافه‌ی طرف مقابل‌تان را تصور کنید که چه قدر کِنِف شده است که شما در جوابش چنین ضرب المثل کوبنده‌ای را به کار برده‌اید.

ضرب المثل‌های دیگری هم از این دست به گوش نگارنده خورده است که هر کدام منبعی از سوژه هستند، مثل: «آهش گروی نُهِ‌شه»، «کارد بزنی استخونش در نمیاد».

که هر کدام ترکیبی از دو ضرب المثل است که به زیبایی در کنار هم قرار گرفته‌اند.

 

شما با انجام این دو راه‌کار نه تنها دچار بسط سوژه می‌شوید، بلکه اگر افراط کنید، باید راه‌کارهای قبض سوژه را خدمت‌تان ارسال کنم تا حال مزاجی‌تان خوب شود.

پایدار باشید و منبسط.

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۳ ، ۲۱:۳۹

همه گره‌ها را وا کن

همه را،

جز این آخری؛

وقتی دستانم

در شبکه‌ی ضریحت گره می‌خورد،

دلم قرص می‌شود.

همه گره‌ها را وا کن

همه را،

این گرهِ آخری بماند،

بماند برای فردایم،

آن‌روز بازش کن

و گرهی از نو بزن

گرهی به دامنت.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۸ آبان ۹۳ ، ۰۰:۴۵

روضه‌خوان، روضه‌ی عصر عاشورا می‌خواند.

روضه‌ی تاریکی، گم شدن دختران، تازیانه، ترس، وحشت.

کسی از وسط جمعیّت اشاره کرد:

برق‌ها را کمی روشن کنید.

اهل روضه و کنایه فهم‌ها، گریه‌شان بیشتر شد.

دو مرتبه گفت.

گریه‌ی مستمعین بیشتر شد.

سه مرتبه گفت، این‌بار بلندتر:

آخر مسئولان شهر آمده‌اند داخل مراسم؛ نمی‌شود عکس بگیریم، روشن کنید.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۳ ، ۱۰:۰۳

صاحب این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است.

البته از همان اوّلش هم تعطیل بود ها، ولی به طور غیر رسمی.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۱:۰۷