پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

    

«تحویل سال» کلمة جالبیه؛ گوش‌گیره!(در مقابل چشم‌گیر!)

باید سال 93‌ام رو تحویل بدم و سال جدید رو تحویل بگیرم.

هیچ‌وقت به تحویل‌گیرندة سال قدیم و تحویل‌دهندة سال جدید فکر نکرده بودم. یعنی این روزای آخر اسفند، دارم فکر می‌کنم که سالم رو باید به کی تحویل بدم! یا سال جدیدم رو باید از کی تحویل بگیرم!

صاحبِ این روزا و صاحب این زمانا، تحویلم می‌گیره؟ سال جدیدم رو خودش بهم تحویل می‌ده؟!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۳ ، ۰۹:۱۶

دلم می‌خواست برای حساب اعمالم هم نرم‌افزاری مثل ورد[1] بود که توی همین دنیا نشانم می‌داد سال 93 را چه قدر به خوبی گذرانده‌ام یا چه قدر در اشتباه و خطا و فراموشی و ...

چون مطمئنم آن دنیا نرم‌افزاری هست که حتّی از حساب و کتاب ورد هم دقیق‌تر است.

امسال هم مثل سال 92، وقتی که برای نوشتن گذاشته‌ام را حساب کردم و شد روزی 23 دقیقه. و این یعنی 5 دقیقه رشد نسبت به سال گذشته. حتّی امسال دقیق‌تر هم شدم و تعداد کلماتی که امسال نوشتم، 36948 کلمه بود، یعنی تا امروز، می‌شود تقریبا روزی 104 کلمه.

حضرت صادق‌ ـ‌جانم به قربانش‌ـ‌ روزی به شاگردانش فرمود: انسان با ایمان وقتی از دنیا رفت از دنیا و بلاهای آن راحت می‌شود و با خاطری شاد به جهان بعد از مرگ وارد می‌گردد، ولی انسان کافر وقتی از دنیا رفت، گیاهان و حیوانات و بسیاری از مردم، از دست او راحت می‌گردند.

فکر کنم ... فکر کنم این حدیث به اندازه کافی حسابم را گذاشت کف دستم!

کاش می‌شد برای اعمال هر سالم هم نموداری شبیه این رسم کنم.

|

[1] به این لینک مراجعه کنید تا داستان را بفهمید.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۳۲

::. به داد سبزوار برسید!*

گفتن این چیزها بد نیست. اصلاً می‌نویسم که همین چیزها را بگویم. خجالتی هم برایم ندارد.

***

راستش گاهی از اینکه حوزة فعالیتم یا میدان کارم در سبزوار است ناراحت بودم. از این ناراحت بودم که در شهری مثل سبزوار که جوان‌ها و نوجوان‌ها، که موضوع کار من هستند، ظرفیت‌های گنده‌ای دارند، آدم‌های بزرگی هستند، ولی به خاطر نبود امکانات و فضای کم عمق سبزوار، این ظرفیت‌ها کور می‌شود. شاید ته دلم آرزو می‌کردم که چه قدر خوب می‌شد مثلا در مشهد یا قم یا حتی تهران فعالیت می‌کردم.

خدا را شکر می‌کنم که اینقدر من را دوست دارد که در یک شب سرد، که پای لب تاب نشسته‌ام و ظاهراً اتفاقی، من را با حاج عبدالله والی آشنا می‌کند. تا بفهمم که چه قدر در اشتباه بوده‌ام. حاج عبدالله والی 23 سال در بشاگرد خدمت کرد. خدمتی که متوقفش نشد مگر به وفاتش.

***

آقای امیرخانی خاطره‌ای از دیدارش با حاج عبدالله والی دارد که خواندنی است، اینجا هم بیشتر می‌توانید از حاج عبدالله بفهمید.

***

تنبل شده‌ام، و گرنه حداقل دوهزار کلمه می‌نوشتم که چرا از حاج عبدالله والی نوشتم. باید خودتان زخمتش را بکشید!!!

* امام یک در یک سخنرانی فرمودند: به داد بشاگرد برسید.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۴۹

از دودکش خانة ما ابر بیرون می‌آید.

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۰۶

قطار قم به مشهد

قم، سوار تاکسی بشوی و راننده مموری‌اش را به دستگاه پخشش زده باشد و تنها آهنگ داخلش هم دربارة امام رضا علیه السلام باشد. تا مقصد هم چند بار تکرار بشود و از قضا تو همان شب، بلیط قطار قم به مشهد داشته باشی.

***

هنوز تازه عادت کرده بودم که مقابل این گنبد طلایی، ضمیر را مونث بیاورم و بگویم: السلام علیکنّ و رحمة الله و برکاته، که راهی مشهدم می‌کنند و باید ضمیر را مذکر بیاورم.

و باز به قم که بر می‌گردم و ضمیری که باید مونث بیاید و به اشتباه مذکر بر زبانم می‌نشیند.

این اشتباهِ مکرر را دوست دارم.

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۳۴