پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

در جامعه‌ی امروز، کانون خانواده‌ها دیگر مثل گذشته گرم نیست؛ کارشناسان علّت خیلی از بزهکاری‌ها و فسادهای جامعه را همین امر می‌دانند؛ به عقیده‌ی ایشان باید کانون خانواده‌ را گرم‌تر، و افراد خانواده را به هم نزدیک‌تر کرد.

در همین راستا، مسئولان امر بر آن شده‌اند تا مقدمات را فراهم کرده و در نتیجه خانواده‌ها را به حدّی به هم نزدیک کنند که هیچ فاصله‌ای بینشان نباشد.

طرح گرم‌کن کانون خانواده یا همان مسکن اجتماعی.

خانه‌هایی با مساحت 35 متر برای خانواده‌های کم جمعیّت و مساحت 65 متر برای خانواده‌های خیلی پر جمعیّت.

کارشناسان این طرح را به عنوان بهترین طرح شناخته‌اند و اعتقاد دارند این اقدام زوج‌های جوان را تشویق به داشتن فرزندهای زیاد می‌کند تا کانونی هر چه گرم‌تر را دارا باشند. در واقع آنها اعتقاد دارند، دغدغه‌ی زوج‌ها تا به امروز این بوده که چگونه می‌شود در این جامعه‌ی باز و این خانه‌های بزرگ، فرزند خود را تربیت کرد.

در این طرح که از معماران کارکشته و متخصص استفاده شده است، برای صرفه جویی در متراژ خانه، دستشویی دارای دو در می‌باشد، که در این صورت دستشویی برای اهالی خانه و مهمانان، تبدیل به محل گذر نیز می‌شود و دوکاربره می‌شود.

طرح گرم کان کانون خانواده

***

مسکن به چند بخش تقسیم می‌شود؛ مسکنی هست که طول آن در عرض آن، پیدا نیست و حالا حالا هم پیدا نمی‌شود.

مسکنی هست که طول آن در عرض آن چیزی‌ست که اگر در یک طرف آن بایستی، آن طرفش، خیلی که به خودت فشار بیاوری به چشم می‌آید، امّا آن وقت دیگر چشمت در آمده‌است.

مسکنی هم هست که طول آن در عرض آن اصلاً مهم نیست، همینطور دورِهمی داریم خوش می‌گذرانیم، چه کار به طول و عرضش دارید؟!

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۲۹

موسی الرضا دانایی، کارشناس فرهنگیِ کانونِ پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مدرس اوریگامی (کاغذ و تا) در مراکز آموزش کانون، مدرس رسم نقوش هندسی در معماری اسلامی و ...

همه‌ی این اوصاف و مدارک، پشت کارت ویزیتی ثبت شده است که به تعداد 1000 تا چاپ شده و هنوز 980 تای آن در منزل موسی الرضا دانایی در حال خاک خوردن است.

قرار بود در یک نمایشگاه عاشورایی برای کودکان، با او همکاری کنیم، فقط اسمش را شنیده بودم و توصیفش را از اطرافیانم.

چهره‌ی بشّاش و لبخندی روی لب و موهای سپیدی داشت؛ امکان ندارد کودکی یا نوجوانی را در مسیرش ببیند و چند دقیقه‌ای او را سرگرم نکند.

عمرش را در کانون پروش فکری کودکان گذرانده و زندگی‌اش را وقف این کار کرده است.

در کارش متخصص است و از این‌که بعد از 50 سال عمر، هنوز با بچه‌ها بازی می‌کند و برایشان برنامه اجرا می‌کند خسته نیست و کسر شأن خودش نمی‌داند. خودش می‌گوید: «خیلی از دوستان و همکارانش مذمّتش می‌کنند که تو با این سنّ، چه به این کارها.»

با بچه‌ها زندگی می‌کند و از آنها چیز یاد می‌گیرد، اعتقاد دارد خود آدم هم رشد می‌کند. می‌گوید روزی دانش‌آموزی ابتدایی به او گفت: «آقا شما یک مشکل دارید و آن هم این است که وقتی قصّه می‌گویید صدایتان یک‌نواخت است.» گفت: «روانشناسی درس نخوانده بود آن دانش آموز.»

سال‌های سال است که با پدرش عهد کرده‌اند که آب را، فقط در حد ضرورت بخورند، چای، آبمیوه و هر نوشیدنی دیگری را شاید بخورند، ولی خوردن آب را به کمترین حدّ، قناعت می‌کنند.

در نمایشگاه به بچه‌ها نشان می‌داد چگونه لیوانی با تا زدن کاغذ درست کنند و می‌گفت: «از این به بعد، به یاد لب تشنه‌ی حسین آب بنوشید.»

به خانه‌اش که رفتیم، نمایشگاهی از کارهایش درست کرده بود، نمایشگاهی از حاصل عمر و زندگی‌اش.

برای تک تک کارهایش خاطره داشت و فلسفه و نکته‌ای تربیتی.

اگر مجال وبلاگم بود، بیش از اینها برای این مرد می‌نوشتم؛

خدا حفظش کند.

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۱۵:۳۷