پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

رأیی که هیچ وقت گم نشد

فکر می‌کنم با روی کار آمدن روحانی، من و امثال من هم کمی بزرگ شویم، چرا که 4 یا 8 سال قرار است فضایی مخالف را تجربه کنیم، مخالف به معنای خوبش، یعنی جریان فکری مقابل.

حسن روحانی رئیس جمهور شد با اینکه رأی من نبود؛ ولی او الآن رئیس جمهور کشور و رأی 18 میلیون ایرانی است.

فکر می‌کنم اتفاقات خوبی در این دوره بیفتد، همانطور که در 8 سال گذشته افتاد، و احتمالاً و خدای ناکرده اتفاقات بدی هم، همانطور که در 8 سال گذشته افتاد، و همانطور که اگر کاندیدای مورد نظر من، یعنی آقای جلیلی می‌آمد، اتفاقات بدی هم می‌افتاد در کنار اتفاقات خوبش.

ولی امروز خیلی دلم گرفته بود، نه به خاطر اینکه سعید جلیلی رأی نزدیکی با محسن رضایی داشت، و نه به خاطر اینکه حسن روحانی برنده شد، از این دلم سوخت که 4 سال پیش چه اتفاقی افتاد برای کشورم.

از این دلم می سوزد که با پیروزی حسن روحانی عده‌ای نام موسوی و کروبی را به زبان می‌آورند و خواهان آزادی‌شان هستند، آزاد شدنشان برایم اهمیتی ندارد، ولی وقتی می‌بینم کسی دفاع می‌کند از این اشخاص برایم سخت است.

آنهایی که گفتند سال 88 تقلب شده و هنوز هم به همان اعتقاد هستند، اگر از آقای روحانی، آزادی موسوی و کروبی را می‌خواهند، باید قبول کنند نامشروعیت رأیی را که به روحانی دادند؛ و تقلب دوباره را.

و اگر این 18 میلیون رأی به نظام نیست، و رأی برای تغییر نظام و رهبری است، بیست و چند میلیونی که به احمدی‌نژاد رأی دادند، برای چه بود؟ تغییر نظام؟ البته یادم رفته بود که آن موقع تقلب شده بود؟!

فقط ظرفیت داشته باشیم که 70 میلیون ایرانی در کنار هم خوش باشیم، نه این‌که با دشمنان دین و کشورمان خوش باشیم.

 

به عنوان لطیفه بشنوید:

اکبر گنجی در مصاحبه‌ای در پاسخ سوالی مبنی بر اینکه بعضی عقیده دارند نظام می‌خواست هر طور شده نامزد دوم یا سوم را به دور دوم بکشاند، جواب داد: «قطعاً اینطور نیست، چون هزینه‌ی سنگینی برای نظام خواهد داشت، و یک رأی و دو رأی نیست که بشود جا به جایش کرد...»

من نمی‌فهمم، نظامی که امروز آنقدر می‌فهمد که نباید رأیی را جا به جا کرد و این جا به جایی برایش هزینه دارد چرا سال 88 نفهمید؟! و اگر آن موقع هم فهمید، چرا امروز همان هزینه را دوباره به جان نخرید؟!

 

 

+ اعتقاد دارم، خیلی از این‌هایی که در جشن 24 خرداد 1392، در ولی‌عصر و ... زدند و رقصیدند و الخ، همان‌هایی بودند که ادعای تقلب کردند و روز دهم یک ماه مذهبی هم ... البته نه همه‌شان چرا که مرحوم قاآنی شیرازی می‌فرماید:

هزار مفسده خیزد ز ازدحام عوام
به زُهد چاره‌ی این ازدحام باید کرد

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۰۸

خوابیدن به چه زبانی؟!

گاهی آن قدر درگیر یک مسئله یا کار می شوم که همه چیز را از دریچه‌ی آن می‌بینم. خوب یا بدش را فعلاً نمی‌دانم.

موارد زیادی برایم پیش آمده، ساده‌ترینش وقتی است که روی کتابی خاص، یا درسی خاص تمرکز دارم؛ امّا افتضاح‌ترین جایش وقتی است که دارم روی پروژه‌ی اَدوبی فلش کار می‌کنم (منظورم نرم افزار ادوبی فلش است، که برای ساختن وبسایت و انیمیشن و ... به کار می‌رود)، آن وقت دیگر تمام دنیا را فلش می‌بینم.

چند روز پیش داشتم سجاد، برادرزاده‌ام را می‌خواباندم، به راحتی نمی‌خوابید، به هر ترفندی دست‌آویز شدم تا بخوابانمش، بالاخره خوابید؛ اما این وسط یک لحظه فکر کردم که سجاد با اکشن اِسکِریپت [1]3 می‌خوابد یا با 2؟ که بلافاصله از این فکر خنده‌ام گرفت.

ها؟! میشه یعنی؟!



[1] زبان برنامه نویسی نرم افزار ادوبی فلش است که به نسخه شماره 3 ارتقاء داده شده است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۲ ، ۰۹:۰۴

آرامش یک رهبر

شاید خیلی بچه تر از حالا بودم که این عکس را دیدم؛ همان موقع بود خیلی شگفت‌زده شدم و ذوق کردم؛ آخر، رهبر یک انقلاب بود، میلیون‌ها نفر به اسمش قسم می‌خوردند، تلویزیون مُدام سخنرانی‌هایش را نشان می‌داد، در کنار نظامیان دیده می‌شد، در جمع مردم دیده می‌شد.

بزرگ‌تر از آن موقع‌ام که شدم، کمی سر و گوشم در تاریخ انقلاب‌های دیگر می‌جنبید و سریع اسم رهبران انقلاب کشورها را در اینترنت جستجو می‌کردم و عکس های‌شان را می‌دیدم در کاخ سلطنتی و کنار خدم و حشم و در یک نظام اداری پیشرفته و پشت دستگاه‌های نظامی و ... رضاشاه هم که همچنین.

آدمی که وسعت فکر و اندیشه‌اش به وسعت تمام دنیا بود، چقدر صمیمی و آرام در این عکس قدم می‌زند.

هم الان به چه فکر می‌کند؟! به آینده نوه‌اش که بزرگ می‌شود و به این انقلاب بعد از او ...

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۲

چه راست چه دروغ

این روزها در خانه‌ی یکی از علمای بزرگ شهر ما که مردم به خانه‌اش زیاد مراجعه می‌کنند، کاغذی روی دیوار زده‌اند و رویش نوشته‌اند: «بحث سیاسی ممنوع، چه راست، چه دروغ»

این شب‌هایی که تا دور هم جمع می‌شویم و به مهمانی هم می‌رویم شروع می‌کنیم به بحث‌های بی سر و ته انتخاباتی که آخرش هم کدورت است و دلخوری؛ و به خیال خودمان که داریم روشن‌گری می‌کنیم و شبه‌افکنی و از این مزخرفات ...

و پسر که جلوی پدر در می‌آید و از کاندیدای محبوبش دفاع می‌کند و پدر اگر خیلی صبور باشد فقط آهی می‌کشد و یاد جوانی خودش می‌افتد و پدر خدابیامرزش.

برادر که تا سوتی‌ای از کاندیدای محبوب برادرش گیر می‌آورد آن را در خانه و برای همه‌ی اهل خانه جار می‌زند، و مادر است که آهی می‌کشد و یاد بزرگ شدن بچه‌هایش می‌افتد.

دارد حرمت‌ها فدای چه می‌شود؟

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۴۱

این روزها چند چیز کاملا بی ربط دارند در ذهنم به هم ربط پیدا می‌کنند.

یک) سال گذشته در سه روز آخر ماه رمضان، اعتکافی دانش آموزی با همکاری آموزش و پرورش برگزار شد و امسال که تصمیم به برگزاری گرفتیم، آموزش و پرورش گفت که هیچ بودجه‌ای ندارد تا در اعتکاف هزینه کند.

دو) حدود دو سال است که سازمان تبلیغات اسلامی هیچ بودجه‌ای برای برنامه‌هایش ندارد.

سه) مدتی است چند جشنواره‌ی هنری در کشور برگزار می‌شود با عناوین شعر بهار، وبلاگ بهار و عکس بهار.

کافی است سری به سایت جشنواره وبلاگ بهار بزنید تا بدانید که چقدر این جشنواره در پیشرفت ادبیات وبلاگی ایران سهم داشته است!

و این پیشرفت را بگذارید کنار هزینه‌های این جشنواره:

دعوت از تمام شرکت‌کنندگان (تمام شرکت‌کنندگان و تمام غیرشرکت‌کنندگان) در سالن اجلاس سران!

اقامت افراد برگزیده در هتل استقلال! ... و جوایزش را هم خودتان بخوانید.

امسال بهار

با خودم قرار گذاشته بودم واقعه‌نگاری مراسم اختتامیه وبلاگ و عکس بهار را بنویسم، کلی یادداشت حین مراسم نوشتم؛

می‌خواستم از این بنویسم که چه‌قدر هزینه کردند نه برای پیشرفت در هنر این مملکت، بلکه فقط برای تبلیغات و شاید  ... و این را هر کسی از بسته‌ی فرهنگی‌ای که می‌دادند می‌توانست بفهمد.

و اگر شعارهای بهاری این روزها هیچ جنبه‌ی سیاسی و تبلیغاتی‌ای نداشته باشد! و نیت خیرخواهانه پشت آن باشد، دیگر این‌ها هم گندش را درآورده‌اند، دیگر فکر نکنم تا آخر عمرم بتوانم کلمه‌ی بهار را در آثارم استفاده کنم، البته مگر با توضیح و حاشیه، همانطور که رنگ سبز را.

یعنی حسی به من دست داده است که وقتی اشعار بهاری سلاطین شعر ایران را می‌خوانم فکر می‌کنم توطئه‌ای در کار است! اوضاعی درست کرده‌اند این‌ها.

 

می‌خواستم بنویسم از بودجه‌های از ناکجاآباد و هنر این مملکت در دست این بهاری‌ها! ولی ...

واقعا دارم بی ربط می‌گویم، این چیزهای بی ربط دارند اعصابم را به هم می‌ریزند.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۲ ، ۰۸:۴۰

- ما چترباز بودیم به این روز افتادیم ...

منِ ابله خیال می‌کنم که چترباز نیروی هوایی بوده است مثلاً. می‌خواهم از محل خدمتش و تعداد پرش‌هایش بپرسم که اتومات بوده است یا سقوط آزاد؛ اما به قیافه‌ی جوان نمی‌آید. بخت یارم است که جوان ادامه می‌دهد:

- چترباز بودیم، جنسی می‌آوردیم از زرنج  ... و رزوگار می‌گذراندیم ... حالی‌ات هست؟

کم نمی‌آورم. فوری سری تکان می‌دهم که انگار خودم هم این‌کاره بوده‌ام.

- ما را گرفت یک کسی که اسمش را هم می‌دانم. گروهبان است و بچه محلِ خودمان. حق حسابش را دادیم و رهامان کرد، اما ناغافل مافوقش از راه می‌رسد و او هم به نامردی از پشت ما را زد و پای ما را شل و پل کرد ...

هیچ وقت نفهمیدم که آن جوان چرا به استقبال رهبر آمده بود. هر کس دیگری بود از کلِ نظام فرار می کرد.

***

رهبر، همانقدر که رهبرِ تیم حفاظت است، رهبرِ مردم نیز هست، رهبرِ نیروی انتظامی، رهبرِ چتربازان مرزنشین، رهبرِ جوانان برومند، رهبرِ پیرمردان بی‌دندان، رهبرِ فرزندان بی کس شهدا، رهبرِ راننده‌های فرمان‌داری، رهبرِ پسرانِ نماز جمعه، رهبرِ دخترانِ خیابان، رهبرِ هپی‌برادرز، رهبرِ خواهران زینب، رهبرِ چپ، رهبرِ راست، رهبرِ استان دار ... رهبرِ بچه‌های مخالف نظام ... او بایستی رهبرِ همه باشد ...

[بخشی از کتاب داستان سیستان]

 

رهبرِ (پدر) انقلابی روزت مبارک ...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۰۰