پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۱۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

راستش ما فکر نمی کردیم این طور شود، یعنی قرار نبود؛

ما آمده بودیم که فقط آمده باشیم.

مثل اینکه شوخی شوخی قضیه را جدی گرفت این شورای نگهبان.

حالا ببینیم چه می شود، فال است و تماشا.

 

می‌توانید کاملاً بی ربط بخوانید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۵۵

سال‌های اوایل طلبگی‌ام با اتفاقی همراه بود که تا امروز از آن به خیر و نیکی یاد کرده‌ام. آن هم راه اندازی یک نشریه‌ی داخلی توسط طلابی که بنده هم به نحوی جزء‌شان شدم.

از عکاس و صفحه آرا و طراح جلد را در آن نشریه تجربه کردم تا جانشین سردبیر و خود سردبیر. نام نشریه بود شفیق.

اگر با فضای جایی که من در آن درس می‌خواندم و می‌خوانم آشنا باشید می‌فهمید که شفیق اتفاقی بود بی سابقه، اگر چه بعد از رفتن من و هم دوره‌ای‌هایم از آن محیط، شفیق هم فراموش شد و از بین رفت.

بخشی از آخرین یادداشتی که در شفیق به عنوان سخن اول نوشتم را در پایین می‌خوانید، یادداشتی که برای احیای فضایی در حوزه بود که هنوز آن فضا یافت نمی‌شود.

دلم بدجور برای روزهای کار در شفیق تنگ شده است.

نشریه شفیق

***

شفیق است دیگر، یعنی رفیق شفیق است دیگر. تو که نمی‌توانی جلوی رفیقِ شفیقت بایستی و بگویی که تو فقط در مورد مسائل درسی و علمی و کلامی صحبت کن، یا فقط در این ساعت صحبت کن، یا این‌طوری صحبت کن، خاصیت شفیق بودن این رفیق، آن است که هر چه در باب رفاقت، اثبات رفیقِ شفیق بودن را بکند انجام دهد. حالا می‌خواهد زمانی از درس بگوید، وقت و بی وقت بگوید، آهسته بگوید، بلند بگوید... و لذا شفیق هم برای اینکه این شفیقیّت را اثبات کند، از باب رفاقت و مرام چند کلمه‌ای با شما حرف دارد.

***

شفیقانه می‌گویم؛ وقتی به خانه‌ی یکی از دوستانم رفته بودم، خواهرزاده‌اش که دختری 5 یا 6 ساله بود را دیدم که مشغول نوشتن خاطرات روزانه‌اش است و چه قدر زیبا و با اشتیاق آنها را می‌نوشت. با خودم اول آفرینی به پدر و مادر این کودک گفتم و بعدش هم افسوس خوردم که چرا خیلی از ماها وقتی می‌خواهیم دو صفحه مطلب آزاد بنویسیم انگار که قرار است جانمان از حلقوم مان بیرون بیاید و وای به روزی که به ما پیشنهاد کنند در فلان مو‌ضوع مقاله‌ای یا شعری یا داستانی بنویس، آن وقت که دیگر قالب تهی می‌کنیم.

شاید اصلاً مهم نباشد که ما نمی‌نویسیم، شاید اصلاً مهم نباشد که تا به حال که این همه سال عمر کرده‌ایم کل نوشته‌های‌مان را که جلوی خودمان بگذاریم از بیست سی برگ تجاوز نمی‌کند.

اصلاً ما چرا از کودکی حروف الفبا را یاد گرفتیم؟ چرا خواندن و نوشتن یاد گرفتیم؟ چه فایده که وقتی می‌خواهیم نامه به دوستمان بنویسیم می‌مانیم از نوشتن. یا قرار است اگر مقاله‌ی درسی یا تحقیقی آماده کنیم، اگر کتابی یا جزوه‌ای مشابه از کتابخانه یا اینترنت گیر نیاوردیم که رونویسی کنیم، آن وقت عزا می‌گیریم و نمی‌دانیم چه خاکی بر سر کنیم.

بی خیال این حرف‌ها، شفیق است دیگر چه کارش می‌شود کرد؟ از اسمش پیداست، دلسوزی می‌کند. شما حرفش را زیاد جدی نگیرید، مثل مادری است که صبح تا شب هی برای بچه‌اش دل می‌سوزاند. برویم ما هم دنبال کار خودمان. کی حوصله دارد قلم بردارد و وقتش را در نوشتن تلف کند و خودش را خسته کند؟ مگر نوشتن کار ماست؟ نوشتن برای اهلش است؟

برویم که ممکن است این رفیق شفیق ما از روی شفیقیت از سینما و ولایت فقیه و طب اسلامی و موسیقی و تاریخ تمدن و دومینویی که در ممالک عربی به راه افتاده هم شروع کند به حرف زدن.

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۴۷

سخن پرور

موسسه سخن پرور برنامه خود را برای انتخابات ریاست جمهوری 1392 اعلام کرد:

جملات کلیدی و رسانه‌ای در مصاحبه ها، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌های انتخاباتی‌تان را به ما بسپارید.

ما برای شما جمله‌هایی طلایی انتخاب می‌کنیم تا لابه‌لای سخنرانی و اطلاعیه‌ها بگنجانید، آن وقت هر چه دلتان می‌خواهد اضافه‌اش کنید؛ جمله‌های ما کاری با مردم می‌کند که 10 تا پروژه‌ی عمرانی هم نمی‌تواند بکند.

در ادامه گزارشی از موفقیت‌های این موسسه در دوره‌های قبل را مشاهده می‌کنید:

1) اگر در سخنرانی اعداد و رقم زیاد باشد چنان تاثیری در ضمیر ناخودآگاه مردم دارد که بی حد و حصر است و هر چه این عداد بزرگ‌تر و دست نیافتنی‌تر، رأی‌آوری بیشتر. مثلا کاندید ریاست جمهوری، که حداقل یک دوره در مجلس بوده، یک دوره تجربه حضور در کابینه یکی از دولت‌ها را داشته و یک دوره هم در شورای شهر بوده می‌تواند این‌گونه موفقیت داشته باشد، در ادامه پاراگراف طلایی که برای ایشان نوشتیم را می‌آوریم:

«بنده سال 83 نماینده مجلس اسلامی متشکل از 220 نماینده بودم، سال 87 در کابینه‌ی دولت شریف بودم که متشکل از 90 عضو فعال بود، سال‌ها پیش هم، در شورای شهری خدمت می‌کردم که 7 نفر عضو داشت، (تا به اینجا مخاطب متعجب است که چرا شما این اعداد بی اهمیت را می‌آورید، اما نتیجه‌ای که از این مقدمات خواهید داشت مهم است)؛ بله مردم، این یعنی اینکه بنده تجربه 317 فعال سیاسی را پشت خودم دارم.»

حال فکرش را بکنید که اگر دو دوره نماینده‌ی مجلس باشید می‌شود تجربه 440 نفر آدم در پشت شما. مردم اگر نخواهند به این پشت رای دهند دیگر به کدام پشت رای خواهند داد؟!

2) ابهام و گنده گویی از جمله رموز تاثیر گذار در روان مردم است، به نحوی که هر چه این ابهام بیشتر و علمی و عقلایی صحبت کردن بیشتر، میزان کف و سوت هم بیشتر.

نمونه‌ای که دو دوره‌ی قبل موفقیت بالایی هم برای کاندید مورد نظر داشت این بود که استفاده‌ای از آثار ارسطو و ملاصدرا داشتیم، بخشی از این شاهکار را بخوانید:

«باید حرکت کرد، امور گذرا اموری موقت هستند، باید به ثبات در امور کشور برسیم، در واقع این حرکت باید در ذات این دولت باشد، باید جوهر این دولت حرکت به سوی اهداف بزرگ داشته باشد، ثابت شده است که جهان در زمان است.»

کاش بودید و می‌دید که چگونه جمعیت ساکت شده بودند و دهانشان باز مانده بود و همه خیره‌ی کاندید مذکور شده بودند.

 

3) این مورد از موارد موفق شناخته شده است، چون اصول و مبانی این مورد کاملاً علمی و تخصصی است و از حوصله‌ی فرصت حاضر خارج است، با یک مثال توضیح می دهیم:

مثلاً می‌گویید: «بنده تا به حال یک کار اقتصادی مباح هم انجام نداده‌ام» خب آنچه مردم می‌فهمند این است که پس شما همه‌ی کارهای اقتصادی‌تان مستحب و خیر بوده است، در حالی که ممکن است در واقع بعضی کارهای اقتصادی‌تان مباح نبوده بلکه حرام بوده است. مثل اینکه بگویید: «بنده تا به امروز از ماشین‌های وزارت برای سفرهای شخصی استفاده نکرده‌‌ام» و آنچه مردم می‌فهمند احتمالاً این است که شما می‌رفته‌اید به ترمینال و بلیط اتوبوس تهیه می‌کرده‌اید و به سفر می‌رفته‌اید، در حالی‌که وزارت بلیط هواپیمای شما را تهیه می‌کرده و شما به سفری شخصی-مسئولیتی می‌رفته‌اید.

4) بدانید که مهم نیست که شما چه کار خواهید کرد، مهم این است که قبل شما چه کار نکرده‌اند. لذا این مورد نیاز به مطالعات زیادی روی فعالیت‌های رئیس جمهور‌های دوره‌های قبل دارد. یک نمونه را بخوانید:

«شما بعد از انقلاب، وضع کشور را که مشاهده کنید می‌بینید اختلاف طبقاتی بیداد می‌کند، کسی نبود که به داد طبقه‌ی پایین جامعه برسد، این قضیه سال‌ها ادامه پیدا کرد.

دولت‌های بعدی را که ببینید، باید گفت وا اسلاما، وا انقلابا، ما انقلاب کردیم که آن وضعیت ضعیف فرهنگی را شاهد باشیم؟ فرهنگ سقوط کرده بود!

دولت‌های بعد این دولت‌ها هم که دیگر نان را هم از سفره مردم بیرون کشیدند.»

 

کاندیدای محترم، هیچ وقت قولی نده که نتوانی انجام بدهی و ضایع شوی، عوضش تا می‌توانی به این و آن گیر بده و اینجا دوباره همان تاثیر ناخودآگاه در روان مردم مطرح می‌شود.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۴۹

یا: کار با فتوشاپ آسان است و ضروری

در واقع از زمانی که مردها و زن‌ها احساس کردند جمال را اگر در خود نیافتند در پرتره‌شان خواهند توانست، نیاز به فتوشاپ هم در بشر نهادینه شد.

از این‌که دانش آموز باشید تا استاد دانشگاه، اگر کار با فتوشاپ را بلد باشید، خیلی در هزینه و وقت‌تان صرفه جویی خواهد شد.

تازه اگر کمی هم رِند بازی در بیاورید می‌توانید مثلاً به جای مادر مرحوم چاوز البرادعی را در بغل احمدی نژاد بگذارید، البته باید حواستان باشد سوتی ندهید که قد البرادعی دو برابر مادر چاوز باشد و آن وقت لو بروید.

خلاصه، اگر احساس نیاز کرده‌اید و یا کردید، بدانید که کار با فتوشاپ خیلی آسان است. دقت کنید که کار با ابزار فتوشاپ!، یادگرفتن اصول هنری تصویر چیزی است جدا.

فقط چند نکته را بدانید و بعد بروید تا می‌توانید با فتوشاپ کار کنید:

یک) مهمترین چیزی که باید یاد بگیرید جعبه ابزار فتوشاپ است. کارش هم آسان است کافیست از محضر جناب گوگل استفتاء کنید که «جعبه ابزار فتوشاپ».

البته اگر هم کنار دست یک آشنا به فتوشاپ بنشینید و کارش را ببینید یاد می‌گیرید همان‌طور که من یاد گرفتم، ولی حواستان باشد خیلی آن وسط حرف نزنید.

جعبه ابزار فتوشاپ

دو) از جعبه ابزار که بگذریم باید برویم سراغ فیلترهای فتوشاپ، کافیست عکسی وارد فتوشاپ کنید و این فیلترها را اعمال کنید تا خودتان متوجه شوید.

گزینه‌ی فیلترها را هم از منوی بالا راحت می‌توانید پیدا کنید.

سه) اما اگر کار با فتوشاپ را خوب بلد هستید، باید بروید سراغ هنر طراحی گرافیک.

اگر کلاس کم هزینه‌ای گیر آوردید سریعاً بروید ثبت نام کنید. اما مهمترین نکته دیدن کارهای خوب است. سعی کنید در سوژه و اجرای پوسترها و طرح جلدها دقیق شوید. سایت نگارخانه بانک خوبی است.

چهار) اگر هم عکاس هستید و از فتوشاپ برای تدوین و ادیت رنگ عکس‌هایتان استفاده می‌کنید بهتر است از نرم افزار Adobe Photoshop Lightroom استفاده کنید، نرم افزاری که هر عکاس حرفه‌ای به آن نیاز دارد.

بهترین ورژن فتوشاپ هم نسخته cs5 است به نظر بنده.

لینک‌های مرتبط:

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۳۷

یا: چگونه تدوین‌گر خودمان باشیم؟

بعد از انگیزه‌ای که برای نوشتن یادداشت «مهم تر از محتوا» برایم ایجاد شد تصمیم گرفتم تجربه‌های شخصی‌ام را در راستای میکس و تدوین فیلم، عکاسی، نویسندگی، طراحی گرافیک، حلیم پزی، آشپزی ایتالیایی، اداره‌ی ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری، تخلیه چاه و فاضلاب، سخنرانی در جمعی که نمی‌فهمند و ... را در اختیار دیگران بگذارم. این اولی‌اش را داشته باشید فعلاً.

***

شاید ابتدایی‌ترین شکل میکس و مونتاژ را هر کسی که آلبومی از تصاویر خانوادگی و دوستانه در کامپیوترش دارد را تجربه کرده است.

امکان ساخت ابتدایی‌ترین شکل ساخت فتوکلیپ با نرم‌افزاری مثل movie maker که توسط شرکت Microsoft در هر سیستمی وجود دارد؛ امّا اگر بخواهید کمی حرفه‌ای تر کار کنید بروید سراغ نرم‌افزار Corel Video Studio.

ترجیحاً این گونه نرم‌افزار ها را بدون آموزش یاد بگیرید، خودتان بعد از چند روز تمام فوت و فن کار را یاد می‌گیرید. (سیبیل گرو می‌گذارم اگر یاد نگیرید.)

فقط در این گونه نرم‌افزارها دنبال چند چیز باشید؛ چون در گذشته کار میکس و تدوین فیلم یک کار مکانیکی محسوب می‌شد و نوارهای فیلم را برش می‌زدند و به هم می‌چسباندند، نرم‌افزار های میکس هم شباهت زیادی به گذشته دارد، یعنی شما در این گونه نرم‌افزارها باید دنبال یک تایم لاین[1] باشید، یعنی شبیه همان نوار فیلم.

در مرحله‌ی بعد باید دنبال چیزی باشید که فیلم را برش بزنید که معمولا شکل قیچی دارد، و در آخر هم باید قطعات فیلم را به هم بچسبانید؛ فقط کافی است نرم‌افزار را نصب کنید و کارتان را شروع کنید.

بعد از اینکه مدتی با نرم‌افزارهایی در سطح Corel Video Studio کار کردید و احساس کردید که امکانات پایینی دارد، باید بروید سراغ نرم‌افزار Edius. نرم‌افزاری که تا چندین سال آینده در ایران جواب‌گوی کار بسیار حرفه‌ای شما خواهد بود.

بعد اگر از لحاظ نرم‌افزاری مشکلی ندارید و احساس می‌کنید که اصول هنری میکس و تدین را باید یاد بگیرید دو نکته بگویم شما را، که مکفی دنیا و آخرتتان باشد:

  1. تا می‌توانید فیلم ببینید، فیلم‌های خوب و حرفه‌ای البته، و بیشتر مستند.
  2. فقط یک کتاب را به شما معرفی می‌کنم که نگاهم را به تدوین فیلم عوض کرد. کتاب تدوین فیلم و ویدئو نوشته راجر کریتندن نشر مرکز

لینک‌های مرتبط:

[1] Time Line

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۲۴

شدت عصبانیتم را ببخشید، عالمِ علامه هم که باشی اگر مهارت و شیوه‌ی ارائه محتوا را بلد نباشی بدردِ [...][1] هم نمی‌خوری.

 

جمله‌ی بالا را با عصبانیت کمتری می‌گویم:

«امروز قالب و فرم ارائه‌ی یک محتوا آن‌قدر مهم است که در صورت نبود آن قالب، عدم ارائه‌ی محتوای بدون قالب با ارزش‌تر است از ارائه‌ی آن.»

چه مهارت‌های کامپیوتری از فتوشاپ و ایندیزاین و شبکه و ... تا شیوه‌ی ارتباط با کودک و نوجوان و شیوه‌ی سخنرانی و شیوه‌ی مشاوره و ... و یا مسائل هنری از جمله سواد بصری و دید عکاسی و غیر ذلک.

اموری که کسب حداقل آنها در دنیای امروز کار سختی نیست.

مهم تر از محتوا

لینک‌های مرتبط:

[1] این یک جور خود سانسوری است که مشاهده می‌کنید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۴۷

این‌جانب برای اعتراض به بزرگترین رویداد فرهنگی کشور! که همان نمایشگاه کتاب باشد، در روز آخر، از نمایشگاه بازدید کرده و حتی یک جلد کتاب هم نخریدم.

باشد که مورد قبول درگاه الهی واقع شود و مشت محمکی باشد بر دهان مسئولین فرهنگی کشور!

یک مشتِ فرهنگی!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۰۶

وزارت فخیمه‌ی آموزش و پروش، در روزی از روزهای اردیبهشت، سور داد و جشن گرفت برای نوبالغان پسر. آنها را جای دنج و خوش آب و هوایی برد خارج از شهر، آنجا بازی کردند و شادی کردند و خوشی.

بعد آنها را گرد هم آوردند و از اسلام گفتند و از تکلیف گفتند و از واجبات و محرمات.

در ادامه هم برای شیرفهم شدن نوبالغان دعوت شد از واعظی توانا. در ادامه برای شیرفهم‌تر شدن، دعوت شد از واعظ دوم، واعظ شماره‌ی 2 هم موعظه کرد و گفت و گفت، تا نوبت رسید به مادح محترم، وی مدح کرد و مدح کرد تا به انتهای برنامه رسیدند. در آخر هم برای حسن ختام دعوت شد از واعظ شماره‌ی 3، و این روند به حدی ادامه داشت که نوبالغان، واعظ کُش یا همان آخوندکُش شدند.

و در آخر برنامه هم تقدیر کردند و جایزه دادند، توپ و لباس ورزشی و شورت ورزشی و کفش و کذلک هدیه دادند، و برای شگونش هم به همه کتاب ارتباط با خدا(منتخب ادعیه) دادند تا به خانه برند و ارتباط‌شان منقطع نشود خدای ناکرده.

بعدترها آمار دادند که فلان تعداد نوبالغ در جشن تکلیف، احساس تکلیف و انجام وظیفه در آنها نهادینه شد.

کلافه

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۵۵

در حالی که داشت مقاله‌ای در مورد دست‌های پشت پرده می‌خواند، با خود فکر کرد:

این دست‌های پشت پرده، این طرف پرده هستند یا آن طرف پرده؟!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۵۲

.
مردی برای مداوای درد چشمش پیش دامپزشک می‌رود. دامپزشک هم از همان داروهایی که برای دام و طیور استفاده می‌کرده است در چشم آن مرد می‌کند و او هم کور می‌شود. مرد که چشم‌هایش را از دست داده از دکتر شکایت می‌کند؛ قاضی جواب می‌دهد که این شکایت قابل پیگیری نیست چرا که اگر آن مردِ بیمار خر نبود برای مداوای چشمش پیش دامپزشک نمی‌رفت.[1]

سعدی هم این حکایت را بر می‌دارد و در گلستانش چاپ می‌کند و کتابش روانه‌ی بازار می‌شود، تا عبرتی باشد برای آن ها که بعضی وقت‌ها خر می‌شوند.

..

مدتی بعد که فروش گلستان زیاد شده و در هر جایی پیدا می‌شود، در یک دامپزشکی دکتری دارد گلستان سعدی می‌خواند، مردی در حالی که دستش را روی چشمم گذاشته وارد مطب می‌شود و از درد آه و ناله می‌کند و می‌گوید: "چشمم، دکتر". دکتر با تعجب می‌گوید: "آخر اینجا که ..." و هنوز جمله‌اش را تمام نکرده است که مرد دوباره داد و فریادش به هوا می‌رود. دکتر هر چه نگاه به مطبش می‌کند می‌بیند در بین داروهای چشم فقط یک قطره دارد که برای مداوای چشم الاغ استفاده می‌شود؛

همینطور که شک دارد آیا از این دارو استفاده کند یا نه، به یاد حکایت گلستان می‌افتد که مردی برای درد چشمش پیش دامپزشکی می‌رود. دکتر با خود می‌گوید:"بابا یا خوب می‌شه یا بدتر از این دیگه، خودش خواسته قرار نیست که کسی گردن ما رو بگیره" او از آن دارو استفاده می‌کند و از قضا مرد کور شده و با عصبانیت از مطب خارج می‌شود.

دکتر که بعد از این واقعه خیالش راحت است که کسی به او کاری ندارد یک روز می‌بیند می‌آیند و مطب او را پلمپ می‌کنند و جواز پزشکی‌اش را هم باطل. بعدها که علت را جویا می‌شود می‌فهمد آن که چشمش را کور کرده قاضی بوده و از قضا رییس همان انتشاراتی بوده که سعدی کتابش را داده به آن تا چاپ کند.

 

حکایت:

ملانصر الدین بالای منبر برای مردم از انفاق و احسان به همسایه و تهی دستان می‌گفت. به خانه که بر می‌گردد می‌بیند کیسه های برنجی که خریده بود نیست. از زنش سراغ کیسه ها‌ی برنج را می‌گیرد و زنش می‌گوید که همسایه‌مان فقیر بود و دادم به آنها. ملا زن را عتاب می‌کند و می‌گوید:"چرا این کار را کردی؟" زنش جواب می‌دهد که: "آخر خودت بالای منبر گفتی!" ملا می‌گوید:"زن، من این حرف ها را برای همسایه می‌زنم نه برای خودمان که"

 

:.

اگر گیر یک آدم خر افتادید سعی کنید تا کیلومترها از او فاصله بگیرید.



[1] حکایتی از سعدی علیه الرحمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۴۶