پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
محبوب ترین مطالب
-->

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

از این اسفندهای

قبلِ فروردین

بدم می آید

 

اسفند

فروردین

 

فروردین

اسفند

 

فرقی ندارد

 

"حالا که تقویم من زمستوناش زیاده"

 

اسفند و فروردین

ندارد که

 

از فروردین و اسفند

بدم می آید

 بی تو

.::.

سال نوِ بی تعارف

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۱ ، ۲۱:۵۹

آدم تنگش می‌گیرد؛ خب آخر حق هم دارد.

زمستانی برف نمی‌آید، بعد اسفند بازی‌اش می‌گیرد و کل کشور را برف می‌گیرد و از جمله شهری که تو در آن هستی، قم.

بچه بودیم برف که می‌آمد، توی خانه محبوس می‌شدیم.

این حبس خانگی خیلی صفا می‌داد، غذاهای مادر، غذای مخصوص زمان برف می‌شد، دورِ همی‌ها هم.

برف آن قدر می‌آمد و می‌ماند تا بعدِ حبس، فرصت داشتیم کلی با برف گلاویز شویم و مثلاً شیره‌ی انگور و برف.

دیروز قم برف آمد، روز قبلش دیگر هوای قم داشت به اصلش بر می‌گشت که صبح از خواب بلند می‌شوی و می‌بینی چه برفی.

نمی‌دانم چرا حس حبس خانگی را نداشتم، شاید می‌دانستم که قرار است ...

بلند شدم و جناب canon 350D را هم با خودم بردم، حاصلش شد پست قبلی که ر. ک آخرین نما.

امروز صبح که از خواب بیدار شدم آفتاب مدام سیلی می‌زد توی صورتم.

باورم نمی‌شد.

انگار خوابِ 24 ساعتی برفی را دیده بودم.

خواب عکاسی در برف و حرم.

خواب سفیدیِ برف.

بیرون را نگاه کردم، آفتابِ لق روی زمین تلو تلو می‌خورد.

باورم نمی‌شد.

رفتم و از جنابش پرسیدم، خدا را شکر دیروز با خودم برده بودمش، وگرنه یقین می‌کردم که خواب دیده‌ام.

***

برف دیروز هرچه بود، شبیه بود به آنکه محکم به شانه‌ات بزند و چهار ستون بدنت بلرزد.

یادم انداخت خاطره‌هایی را که با آن‌ها بزرگ شدم و به اینجا رسیدم.

اگر بلیطم برای چند روز دیگر نبود، امروز به شهر شناسنامه‌ای ام می‌رفتم، تا شاید حبس خانگی و غذای مخصوص زمان برف آمدن و شیره‌ی انگور و برف.

نمی‌دانم چرا دیروز حس حبس خانگی را نداشتم، شاید می‌دانستم که قرار است برف بی قرار باشد. قرار بود مرا بی قرار کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۵۲

شاید آخرین عکسی باشد که از این نما از حرم می توانم بگیرم. بعدش منوریل و ستون هایش و کاروان آهن.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۳۸

همیشه دم غروب بی تاب می‌شوم.

امروزی که گذشت غروب شد و من باز هم بی تاب شدم؛

بعد کمی به فکر فرو رفتم و آرام گرفتم؛

خیالم از بابت قضا شدن نماز ظهرم راحت شد، آخر، استثنائاً امروز اول وقت بودم.

 

و این شعر سهراب را هم بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۵۷


نامه‌ی یک مسئول داغ دیده‌ی! آکادمی اسکار در واکنش به ادعای اخیر شَمَرقَندَری [1]  :

راستش ما یک دستی خوردیم، یکه خوردیم وقتی ادعای شَمَرقَندَری را شنیدیم.

هر چی با خودمان فکر کردیم بیشتر به عمق فاجعه پی بردیم و

We understood that we"ve been fool.

بعدش که کمی حالمان جا آمد، یک نگاهی عمیق به گذشته‌ی اسکارمان کردیم و فهمیدیم که ای دل غافل این شَمَرقَندَری از همان اول دستش توی کار بوده و توانسته با لابی‌گری جوایز اسکار را به فیلم‌های دلبخواهش بدهد، حالا می‌فهمم که چرا هر سال که اسکار را اعلام می‌کردند، نتیجه خلاف انتظار من و اطرافیانم بودند.

حالا بگذریم از گذشته، مهم ساختن آینده است و حفظ این اسکار مظلوم از دست بیگانگانی چون شَمَرقَندَری؛

ما با دوستان مان تصمیم گرفتیم که امسال مشتی محکم بر دهان شَمَرقَندَری بزنیم و بفهمانیم که آن اسکار را لولو خورد و برد و اگر تا حالا هر فیلم سیاسی و دلبخواهت را انتخاب کرده ای دیگر از این خبرها نیست ددم. دیگر نمی‌توانی الکی الکی فیلمی مثل جدایی نادر از سیمین را با آن همه پیام اخلاقی و گل و بلبل نشان دادن ایران اسکار بدهی.

حالا تصمیم ما چیست؟ بگذارید من نگویم تا مزه‌اش از دهان نیفتند و خودتان تا چند روز دیگر در اسکار 2013 ببینید.

ولی تا آن موقع نمی‌توانم صبر کنم می‌گویم ولی جان من خیلی این خبر را پخش نکنید. ما تصمیم گرفته‌ایم فیلم ضد ایرانی آرگو را برنده بهترین فیلم اسکار کنیم.

با اینکه فیلم لینکن مهم‌تر است برای ما، چون در مورد لینکن خودمان است ولی برای به خاک مالاندن دماغ شَمَرقَندَری این کار واجب است.

تازه قصد داریم از اوباما درخواست کنیم که بیاید جایزه را اعلام کند و یکی از انگشتانش را هم خطاب به شَمَرقَندَری نشان دوربین بدهد.

در همین راستا با دوستان نشستیم و پیامی هم برای اسکار امسال طراحی کردیم:

«امسال اسکاری عاری از هرگونه جدایی و سیاست و شَمَرقَندَری و لابی گری را برگزار می‌کنیم.»

::

بعد از اسکار:

اوباما دستش بند بود زنش آمد، در ضمن زن اوباما برعکس خودش کاملاً محفوظ به حیاست لذا از کار مذکور خودکاری کرد.

 

 


[1] املایش کاملا هم درست است، الکی کامنت ندهید؛ این شخص معاون سینمایی وزارت ارشاد در کشور یکی از دوستان بنده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۰۱

شرمنده که صبح روز رحلتت آمدم زیارت،

آخر در شلوغی دور ضریح حواسم به کیف پولم بود ...

تو کم درد نداشتی، ببخش.

 


برای حضرت معصومه سلام الله علیها که کنارش زندگی برایم معنا شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۱ ، ۲۰:۵۳