پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
بایگانی
-->

یادداشتی برای "ماجرای نیمروز" و البته چیزهای دیگر

 

کمال به نظر شخصیت عجول، بی رحم و سنگدلی می‌آید.

ولی حقیقتا کمال‌ها آدم‌هایی خیلی خیلی نزدیک به خدا هستند. نمی‌دانم چطور توصیف‌شان کنم که بعدا از حرفم برنگردم، ولی کمال، یعنی بفهمی کی باید چه تصمیمی بگیری؟

یعنی جرات داشته باشی تا اگر فهمیدی که لازم است اقدام کنی دیگر لحظه‌ای هم تردید نکنی، دستت نلرزد، مصلحت اندیشی نکنی، عاقبت اندیشی نکنی، ذهنت سراغ احتمالات گوناگون نرود، دیگر وقتی فهمیدی کار درست چیست امّا و اگر و شاید و ... نیاوری.

نوشتن از کمال‌ها هم البته جرات می‌خواهد.

راستی، کمال، جبهه جنگ با عراق را ول کرد و رفت در جبهه‌ای دیگر؛ این هم جرأت می‌خواهد.

عبدالله والی هم همان روزها جبهه را ول کرد و رفت بشاگرد، جبهه‌ای دیگر.

این جرأت‌ها را هر کسی ندارد، خیلی از به‌نام های زمان امیرالمومنین و امام حسن (علیهما سلام) هم نداشتند. زمانی که امام حسن جبهه را تغییر داد خیلی‌ها نتوانستند جبهه‌شان را تغییر بدهند، امام جبهه را از مبارزه فیزیکی با معاویه تغییر داد به جبهه‌ای دیگر، خیلی‌ها نتوانستند همراهی بکنند، چون مبارزه‌شان با معاویه از روی هوای نفس بود.

کمال و عبدالله والی و خیلی‌های دیگری که نمی‌شناسمشان، حضورشان در جبهه از روی هوای نفس نبود، نشان به آن نشان که صرفا حضور در جبهه برایشان مهم نبود، مهمّ برایشان حرف امام بود، حتّی اگر لازم باشد قلّه را ول کنی و بیایی در خیابان‌های تهران.

 

بهترین لحظه فیلم ماجرای نیمروز، صحنه درگیری کمال با منافقِ در لباس کمیته بود. کمال در لحظه خطر را در لباس کمیته احساس کرد و یک نفر با لباس کمیته را کشت، یک لحظه خودتان را جای کمال تصوّر کنید. (این سکانس را در آپارات ببینید)

 

ساختن فیلم ماجرای نیمروز هم جرات می‌خواهد. مخصوصا وقتی این جمله را از محمدحسین مهدویان شنیدم، فهمیدم به کمال رسیده است:

"خودم خیلی مشتاقم اتفاقا به صحنه فیلم، به خاطر اینکه به اون اثری که فیلمنامه روی فیلمم گذاشته بیشتر توجه می کنم تا اون چیزی که روی کاغذ نوشته شده، برای همین خیلی نگران نیستم، می رم سر صحنه ببینم چی میشه" (پشت صحنه ماجرای نیمروز)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۷:۲۸

این روزهای انتخابات که ملّت کرور کرور در صف ثبت‌نام نامزدی ریاست جمهوری هستند، به نوع ثبت‌نام‌کننده‌ها و حرف‌هایشان که توجه کنی می‌بینی مردم بیش از حدّ، ریاستِ جمهوری را ساده می‌دانند.

منظورم رئیس جمهور شدن نیست، چون همه‌شان می‌دانند که تایید صلاحیت نمی‌شوند و حتّی به زبان هم می‌آورند که رد صلاحیت خواهند شد. ولی این حضور و این ثبت‌نام یعنی مردم در مقام فکر و ایده، کار رئیس جمهور را خیلی ساده می‌دانند، آنقدر ساده، که کار یک مکانیک یا پزشک را اینگونه نمی‌پندارند.

بین ویدئوهایی که از صحبت‌های انتخاباتی این افراد هست، چیزی که گوشت را تیز می‌کند این است که واقعاً همه‌شان می‌دانند راه حلّ مشکلات کشور چیست.

تعدادی از این افراد در سه روز گذشته، فریاد می‌زنند که اگر تولید ملّی رونق بگیرد وضع مردم از این رو به آن رو می‌شود حال فرض کنید این صراحت و سادگی و جسارت در پرداختن به تولید ملّی را یک رئیس جمهور داشته باشد و واقعاً به تولید ملّی فکر کند و لا "صنایع خارجه که محیرالعقول ایرانی هاست(1)".

حتّی آن مردی که گفته بود به مردم حقوق سالیانه‌ی 100 هزار دلاری می‌دهم هم همین تولید ملی را راه حلش می‌دانست، چیزی که دولت فعلی (به عنوان واداده‌ترینش البته) نمی‌خواهد بفهمد و نه حتّی به وضوحِ دیگر حرف‌های تبلیغاتی‌اش به زبان می‌آورد.

البته مطالعه روی انگیزه‌های این افراد، شاید نتیجه‌ی مردم شناسی خوبی داشته باشد حتّی آن که می‌گفت I am a kandid.


(1) کتاب شذرات المعارف؛ آیت الله شاه آبادی؛ صفحه 91؛ از این کتاب باز هم بخوانید.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۲

بی‌برنامه، بدون نظم، بدون سلسله مراتب و بدون ساختار تشکیلاتی و صدها عیب دیگر، بر تعداد زیادی از مجموعه‌های فرهنگی برچسب می‌شود و تقریباً شنیدن اینکه یک مجموعه فرهنگی خودجوش، یک ساختار تشکیلاتی منظّم داشته باشد عجیب است؛ هنوز هم هستند کسانی که باور دارند کار فرهنگی و دینی، بدون این ساختار و این سلسله مراتب باید انجام بشود. نامه‌ی زیر دلیل خوبی است برای اینکه نداشتن یک تشکیلات در یک مجموعه فرهنگی، مقدّس و خوب شمرده نشود. نامه‌ای از امامی که تمام زندگی‌اش الگوی بچه‌های تشکیلاتی است.

امام هادی علیه‌السلام در نامه‌ای به وکلای خود در بغداد، مدائن و کوفه نوشت:

«ای ایوب بن نوح، به موجب این فرمان از برخورد با ابوعلی(یکی دیگر از وکلای امام در منطقه‌ای دیگر) خودداری کن، هردو موظفید در ناحیه‌ی خاص خویش به وظائفی که بر عهده‌تان واگذار شده عمل کنید، در این صورت می‌توانید وظائف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

ای ایوب، بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ وجه به آنان اجازه‌ی تماس با من را نده(به خاطر شرایط حکومت)، اگر کسی وجوهی را از خارج از حوزه‌ی مسئولیت تو آورد، به او دستور بده به وکیل ناحیه‌ی خود بفرستد ...»1

• چرا اینقدر تاکید بر حفظ تشکیلات داشتند؟

 امروز هم ضرورت دارد که اینقدر حسّاس باشیم نسبت به سازمان و تشکیلات؟

یا حق

  

1) کتاب سیره پیشوایان

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۲

یا من یعطی من لم یساله

بعضی از دعاها، قصه‌هایی دارند که شنیدن‌شان، و دانستن حال و هوایی که در آن، دعا از زبان معصوم شنیده شده است، به فهمیدن دعا خیلی کمک می‌کند.

یکی از روایات و حکایاتی که برای دعای معروف ماه رجب ذکر شده است، حکایت زیر است که شنیدنش، خواندن دعا را برای‌تان شیرین‌تر می‌کند. حکایتی که خود ترجمه‌ای داستانی از دعا است؛ داستان را بخوانید، و بعد دوباره دعا را بخوانید، آن‌وقت دعا برایتان جلوه‌ای دیگر خواهد داشت.

 •••••••••

محمد بن زید شحّام می‌گوید:

در مدینه بودم و در حال نماز که امام صادق علیه‌السلام من را دید. کسی را فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. خدمت امام که رسیدم فرمود:

- از کجا آمده‌ای؟

- از کوفه، از دوستداران شما هستم.

- برای سفرت چه قدر توشه داری؟

- دویست درهم

- نشانم بده

درهم‌ها را نشان امام دادم و امام هم سی درهم و دو دینار به آن اضافه کرد و من را برای صرف شام به خانه‌اش برد. آن شب، شام را خوردم ولی شب بعدش به خانه‌ی امام نرفتم. روز بعد از آن شب، امام پیکی فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. امام فرمود:

- چرا دیشب نیامدی؟ منتظرت بودم.

- چون پیکی از جانب شما نیامد، خدمت نرسیدم.

- من خودم به تو می‌گویم که تا وقتی که در این شهر هستی مهمان منی، نیازی به پیک نیست.

برای شام چه چیزی میل داری؟

به امام گفتم شیر می‌خورم و امام هم برای من گوسفندی شیرده خرید.

آن شب به امام گفتم که دعایی به من یاد بده و امام هم این دعا را به من آموخت:

یا من ارجوه لکل خیر ...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۰۰

 دعایی که دست کم روزی سه بار در ماه دلپسند رجب می‌خوانیم، دعای قشنگی است که حسّ خوب عبادت را به آدم هدیه می‌دهد.

دعا را روان و ساده ترجمه کرده‌ام، آن را بخوانید:

به نام خدای بخشنده و مهربان

ای آنکه برای هر خوبی‌ای، به او امید دارم؛

و هنگام بدی و نافرمانی، از خشم و نارضایتی‌اش ایمن و خاطرجمع هستم؛

ای کسی که در مقابل کم، زیاد می‌بخشد؛

ای کسی که می‌بخشد به آن‌که از او بخواهد،

و حتّی به آنکه از او نخواهد و او را نشناسد، از سر مهربانی و رحمت می‌بخشد؛

از تو خواهشی دارم،

تمام خوبی‌های دنیا و آخرت را به من ببخش؛

و از تو در خواست می‌کنم،

تمام بدی‌های دنیا و آخرت را نیز، از من دور کن؛

آخر، آنچه تو می‌بخشی، بی کم و کاست است؛

ای بخشنده،

از بخشش و کرمت،

بر من اضافه کن و بیفزا.

 

ای صاحب بزرگی و کرامت،

ای دارنده‌ی نعمت‌ها، و ای دارنده‌ی بخشش،

ای صاحب نیکویی و بی نیازی،

من را بر آتش جهنم حرام کن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۹